برشی از عبور مردم بیرجند از ظلم دوران پهلوی/ دانش‌آموزانی که پیشگامان انقلاب شدند

خبرگزاری فارس – خراسان جنوبی، مریم ستوده؛ تاریخ انقلاب اسلامی را که ورق می‌زیم، یادآور رشادت‌ها و دلاوری‌های فراوان دلاورمردان و شیرزنان ایرانی در سراسر این سامان متمدن در مقابله با خیانت‌ها و ناملایماتی است که با درایت و بصیرت اقشار مختلف مردم، منجر به پیروزی حق بر باطل و پایان ظلم دامنه دار دوران‌های مختلف شد.

مبارزات مردم در سال‌های اولیه و روزهای انقلاب در خراسان جنوبی به برکت حضور علمای بزرگی همچون آیت الله عارفی، آیتی، ربانی و شهاب و مردم مومن و انقلابی، در شهرهای مختلف استان، شور و حال خاص خود را داشت.

دانش آموزان اعلامیه های امام خمینی(ره) را در سطح وسیعی در بیرجند در بین نمازگزاران توزیع می کردند و یکی از کانون های برنامه ریزی تظاهرات و تجمع علیه رژیم منحوس پهلوی، مسجد آیت الله آیتی بود، که در هر روزه بین دو نماز با سخنرانی تند علمای بزرگ استان علیه پهلوی همراه می شد.

روایت آن روزها و بازگویی شجاعت‌های داش‌آموزان و دانشجویان آن دوران، الگویی آموزنده برای نسل امروز است و بازگویی شباهت‌ها و تفاوت‌های دو نسل فعلی و اول انقلاب، چراغی هدایتگر برای نوجوانان و جوانان حق طلب و با بصیرت است.

به آن روزها می‌روم و به قول قدیمی‌ها «پرسون پرسون» صفحات تاریخ و کوچه و خیابان‌های شهر را به دنبال آن نسل خودجوش و انقلابی می‌گردم.

بعد از پرس و جوهای فراوان به نام‌هایی چون: سید حسین اصغری و آقایان گنجی و ابطحی می‌رسم و بدون معطلی باب گفتگو را باز می‌کنم.

نام سید حسین اصغری در دنیای ورزش پررنگ تر از دیگر موضوعات است اما روایت‌های فراوانی از آغاز دوران جوانی خود و مبارزات پیش از انقلاب دارد.

با استقبال گرمی روبرو شدم و علی رغم اینکه وقت زیادی نداشتند با آرامش و اشتیاق خاصی از آن روزها سخن گفت.

با لبخندی برگرفته از آرامش درون چنین گفت: حوادث ۱۷ شهریور ۵۷ در خراسان جنوبی مصادف شده بود با زلزله خانمان سوز طبس، به همین دلیل مراسم بزرگداشتی برای دانشجویانی که در زلزله جان خود خود را از دست داده بودند در مسجد محمدیه برگزار شد، دانشجویان بیرجندی که این مراسم را فرصت خوبی برای اعتراض به کشتار جمعی از جوانان در میدان ژاله دیده بودند، بعد از اتمام مراسم تکبیرگویان از مسجد بیرون آمدند و شعارهایی همچون «نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر سلطنت پر فریب» سر دادند، این اعتراض ها به همین جا ختم نشد و دانشجویان بعد از سخنرانی اعتراضی حجت الاسلام زین العابدین در حالی که هوا رو به تاریکی می رفت، با شعارهای کوبنده تر «بگو مرگ بر شاه» به سمت خیابان حکیم نزاری حرکت کردند که با حمله وحشیانه شهربانی و ضرب و جرح مردم مواجه شدند.

با همان حالت ادامه داد: هر چه بهمن نزدیک تر می شد، شور و حال اعتراض‌ها بالاتر می رفت و تعداد بیشتری از مردم به انقلابیون می پیوستند.

از رشادت دانش‌آموزان بیرجندی کم و بیش شنیده بودم و آقای اصغری هم قصه را به این شکل روایت کرد: من ۲۰ ساله بودم و در همین خیابان پشت شورای حل اختلاف اول شاهد ماجرا و بعد هم عضوی از آن قصه شدم.

در ۷ مهر ۵۷ دانش آموزان بیرجندی با هدف اطاعت از دستور امام راحل دست به راهپیمایی زدند و با شعارهای کوبنده «تا شاه کفن نشود، وطن وطن نشود» چندین عکس و تابلوی شاه در جلوی مدارس را شکستند.

وی ادامه داد: تظاهرات در روز اول آبان ۵۷ از مقابل هنرستان کوروش شروع شد و به سمت حسینیه صاحب الزمانی بیرجند ادامه پیدا کرد، در این راهپیمایی علاوه بر دانش آموزان، معلمان هنرستان‌های مختلف نیز حضور داشتند. یادآوری این خاطرات آقای اصغری را به همان روزها برد و با حالتی بغض آلود از یاران دیرین گفت: در این راهپیمایی شهید شریفی پناه نقش مهمی داشت، بعد از سخنرانی آیت الله ربانی مردم به سر دادن شعارهایی از جمله «بیا خمینی وطن انقلاب است، نقش مخالفین تو بر آب است، جان ما فدایت، همچو مصطفایت، نفرین بر این شاه، نفرین بر این شاه» سر می دادند.

در ادامه از آتش زدن مغازه آقای گنجی و منزل آقای ابطحی گفت و افزود: تظاهرات مردم بیرجند در ۲۸ آبان ۵۷ مصادف با عید غدیر خم شده بود، اقشار مختلف مردم پس از تجمع در مقابل مسجد آیت الله آیتی در حالی‌که پلاکاردهایی با شعار «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» در دست داشتند به طرف سه راه اسدی به راه افتادند.

لبخندش محو شد و من نیز سکوت را بر هر سؤالی ترجیح دادم که خودش ادامه داد: تظاهرکنندگان شعارهای «سرنگون می کنیم نظام پهلوی را، برقرار می کنیم حکومت علی را، مرگ بر شاه، مرگ بر شاه» سر می دادند، ماموران شهربانی در سه راه اسدی به گاز اشک آور قصد جلوگیری از ادامه تظاهرات را داشتند که با مقاومت جوانان روبرو شدند.

تصمیم گرفتم ادامه صخبت‌ها را بدون نقل قول با همان بیان سید حسین فقط بنویسم؛ ماموران رژیم با حمله به مردم اقدام به دستگیری ۱۲ نفر از انقلابیون از جمله غلامرضا شریفی پناه، رضا عرفانی، حجت الاسلام واحدی، حسن شهپر و حسینی کردند، محمد علی راستگو مقدم در این تظاهرات دستگیر و بر اثر ضرب و شتم ماموران به شهادت رسید.

کم کم محرم از راه رسید و هیات های عزاداری راه افتاند، اما آن سال حال و هوای هیات ها و نوحه ها فرق داشت، تاسوعای حسینی ۵۷ تبدیل به رفراندمی بر علیه شاه شد، هیات ها همه با هم یک صف مشترک را تشکیل داده بودند و از سمت مسجد جامع پایین شهر با شعارهای انقلابی به راه افتادند و در پایان در میدان حکیم نزاری بعد از عزاداری، شهید شهاب به ایراد سخنرانی بر علیه شاه پرداخت.

در روز عاشورای حسینی هیات های حسینی متحدتر و منسجم تر به تظاهرات علیه رژیم پهلوی پرداختند، حسینیه دختر آخوند و مسجد عاشورا کانون تجمع مردم و تظاهرات علیه رژیم بود.

حجت الاسلام دهقانی و عندلیب در این روز رژیم پهلوی را نظام یزیدی و جلاد خطاب کردند که در مقابل اراده مردم هیچ کاری نخواهند توانست انجام دهند. مردم در این روز بعد از عزاداری به خیل عظیم تظاهرکنندگان علیه رژیم پیوستند تا یک تظاهرات بزرگ علیه رژیم برگزار کنند.

۱۰ دی ماه ۵۷؛ هنوز چند روز بیشتر از چهلم شهید شریفی پناه و تیرخوردن سه نفر از جوانان انقلابی بیرجند نگذشته بود که مردم به اتفاق آیت الله ربانی در یک اقدام اعتراضی به سمت پادگان ۰۴ بیرجند حرکت کردند و اعلامیه های امام راحل خطاب به ارتش را از میان نرده ها به داخل پادگان انداختند، تعدادی از سربازان با شنیدن شعارهای حمایتی مردم از پادگان فرار کردند و این باعث خشم فرمانده ارتش شد.

او دستور داد تا سربازان با قنداق تفنگ به مردم حمله کنند و تعدادی را داخل کانال خیابان ارتش انداختند، هجوم مردم باعث شد تا سربازان به سمت مردم تیراندازی کنند که در اثر تیراندازی جوان ۱۸ ساله‌ای به نام «محمد تقی خاکشور» به شهادت رسید.

صحبت های سید به همین ختم نشد و گفت: در این بین نباید از نقش زنان بیرجندی در تظاهرات ها غافل شد، بانوان انقلابی بیرجند در روز ۱۷ دی ماه ۵۷ با در دست داشتن پلاکاردهایی مبنی بر پشتیبانی از امام و شعارهای «جمهوری اسلامی ایجاد باید گردد، نظام شاهنشاهی نابود باید گردد» بیعت خود با امام را اعلام کردند.

کم کم روزهای آخر کار پهلوی در ایران از راه می رسید، ۲۷ دی ماه تظاهرکنندگان بیرجندی در واکنش به فرار شاه از کشور با سر دادن شعارهای «نه شاه می خوایم نه شاپور لعنت به هر دو مزدور» راهپیمایی بزرگی برگزار کردند، در این تظاهرات یکی از معلمان انقلابی به ایراد سخنرانی پرداخت.

بهمن از راه رسید و تظاهرات ها هر روز بیشتر و بیشتر می شد، ۵ بهمن چماقداران رژیم به دستور افراسیابی فرماندار وقت بیرجند و رئیس شهربانی، ابتدا به سمت مسجد آیتی یورش بردند و درب و پنجره ها را شکستند و بعد به سرکوب مردم انقلابی و چپاول مغازه ها و منازل پرداختند، در این روز پرویز حسینی به شهادت رسید و محمود میری نیز که در این بین مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود سال‌ها بعد به خاطر جراحات این جنایت به شهادت رسید.

اما سیل مردم انقلابی بیرجند در روز ۷ بهمن مصادف با شهادت پیامبر گرامی اسلام خروشان شد و راهپیمایی عظیمی از حسینیه پایین شهر آغازشد، ماموران رژیم خود را آماده تیراندازی به سمت مردم کرده بودند اما علمای بزرگ شهر با صلابت در صف اول اول تظاهرات حضور داشتند و شعار می دادند. تظاهرات ۷ بهمن ۵۷ در بیرجند به حدی زیاد بود که ابتدای این تظاهرات در میدان امام فعلی و انتهای آن در خیابان طالقانی فعلی قرار داشت.

نظامیان تهدید کرده بودند که مردم شعار تند ندهند اما حجت الاسلام واحدی با صلابت تمام به میان جوانان رفت و شعارهای «بگو مرگ بر شاه» سر دادند، صدا به حدی بلند بود که دیوارهای ژاندارمری را می لرزاند، تیراندازی نیروهای ژاندارمری به سمت مردم آغاز شد و در این تظاهرات شهید سندروس به شدت مجروج و بعد از رسیدن به بیمارستان به شهادت رسید، شهید محمود سورگی نیز در این روز به شهادت رسید.

با افتخار این قسمت از صحبت را روایت کرد؛ با افتادن هر جوان هزاران جوان دیگر در بیرجند به پا می خاستند، در روز ۱۲ بهمن با ورود امام راحل به وطن مردم بیرجند هم جلو مسجد آیتی جمع شدند تا لحظه ورود امام را از تلویزیون تماشا کنند، مردم دراین روز شور و شعف خاصی داشتند.

سرانجام روز پیروزی فرا می رسد، در ۲۲ بهمن ۵۷ مردم با شور و هیجان خاصی به خیابان ها ریخته و پیگیر برخورد با عوامل مزدور رژیم شاه بودند، در این روز شهربانی توسط جمعی از جوانان انقلابی تصرف شد و تمثال امام راحل توسط مردم در محل شهربانی نصب شد.

دستانش را به هم فشرد و متوجه پایان صحبتش شدم، با خودم گفتم چند نفر از دانش‌آموزان و دانشجویان و جوانان حال حاضر این صحبت‌ها را شنیده و درک کرده‌اند؟ چند نفر تلخی آن روزها و سختی‌هایی که مردم را آنگونه مشتاق ایجاد یک انقلاب و واژگونی نظام ستمشاهی کرد را لمس می‌کنند؟ آرمان آن روز مردم چطور روایت شده و علامت های سؤال بسیار دیگری که در روایتی دیگر بخشی از آن را از زبان بانوان انقلابی بیرجند خواهیم شنید در ذهنم جریان دارد.

خداحافظی کردم و اشتیاقم برای بازگویی این روایت‌ها بیشتر از قبل شد و روایت امروز مهمترین قصه کلاس درس فردا برای جوانانی است که برخی ناخواسته و از سر هیجان، درگیر اغتشاش و اعتراض شده اند و برخی نیز متاثر از رسانه‌های دروغ پرداز به جای بصیرت ورزی و کمک به آرمان‌های نظام اسلامی ساز مخالف کوک کرده‌اند.

 انتهای پیام/


لینک منبع خبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × پنج =