ساعتی در خود نگر تا کیستی؟ از کجایی، وزچه جایی، چیستی؟
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی طبس(طبس نیوز)، نسل کاسبان قدیمی از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار بودند که با توجه به وضعیت کنونی بازار، شبیه یک قصه است و یکی از این قصهها که واقعیت داشته، مربوط به یکی از مشهورترین کاسبان قلب کویر در دوران گذشته بوده است؛ کاسبی که اگرچه یک قرن از زندگی اش گذشته و نای راه رفتن هم ندارد، ولی کهنهبازاریها او را به خوبی میشناسند و در بازار، هیچ کاسبی نیست که کلامی در رد صدای رسا و گوشنواز آن پیرمرد قد بلند، لاغر اندام، نحیف و محاسن سپید سخن بگوید.
عزیزالله طلوعی را پیرمردها خوب میشناسند، حتی شاید نغمههای علیوارش در گود زورخانههای طبس هنوز طنینانداز باشد…
متولد ۱۳۰۰ هست و نزدیک به یک قرن از سنش گذشته اگر چه میگوید سه جلدم(سجل) را در هشت سالگی به من دادهاند به عبارتی یک قرن به علاوه ۳۶۵ روز از زندگیش گذشته، تقریبا ۳ برابر سن من، ۱۰۱ سال.
اکنون او جلوی من نشسته و در حالی که دستانش بر روی عصا میلرزد با من سخن میگوید، کارش کلاه مالی بوده، آخرین کلاه مال طبس که دیگر دستانش توان خلق هنر کلاه مالی را هم ندارد ولی او را به شیخ کلاه مال میشناسند…
این کلاه مال طبس حدود ۲۰ سال از عمر خویش را در این حرفه صرف کرده و از اینکه این هنر به دست فراموشی سپرده شده است ابراز گلایه میکند.
آقای طلوعی میگوید: دیگر کسی به این کارهای قدیمی اهمیتی نمیدهد، او زیاد علاقهای به صحبت در این خصوص نشان نمیدهد و خوب میداند هدف اصلی از مصاحبه من سوژهی دیگریست…
به چین و چروکهای روی دستانش که نگاه میکنم، انگار قصهی دیگری غیر از کلاه مالی هم خواندهاند…
دست راستش گواهی میدهد بر نواختن طبلهایی که عمری هفتاد ساله را فقط درمرشدی رقم زدهاند، آقای طلوعی قدیمیترین کلاه مال طبس، یدی طولا در مرشدی زورخانههای هشت گانهی طبس هم دارد، اگرچه امروز به یک زورخانه نزول پیدا کرده اند…
وقتی از او خواستم در مورد مرشد خوانی خودش بگوید مشتاقتر از صحبت در خصوص کلاه مالی، انرژی مضاعفی گرفته و کمر راست کرده و انگار که میخواهد بازهم بنوازد، میگوید: بله من هفتاد سال مرشدی کردم و بعضی وقتها هم میداندار بودم.
شیخ کلاه مال میگوید: پدربزرگم، کربلاییشیخ رضا میاندار زورخانه بودند و من از کودکی وارد زورخانه شدم و مرشدی میکردم.
وقتی از او پرسیدم از چه وقتی از زورخانه رفتید و مرشدی را کنار گذاشتید گفت: من زورخانه را رها نکردم! اما حقوق ناچیزی میدادند و با وجود اعتراضهایی که کردم همان حقوق را نیز دریغ کردند.
میگوید زمانی طبس زورخانههای زیادی داشت، و هر خان برای خودش زورخانهای داشت و تا جایی که من بیاد دارم هشت زورخانه را من مرشدی کردم.
او میگوید: گاهی ممکن بود در یک روز به سه زورخانه می رفتم که مدت هرمرشدی در هر زورخانه یک ساعت بود.
به اینجای مطلب که رسید خیلی دوست داشتم باز هم مثل قدیم برایم کمی بخواند، از او خواستم که یک بیت مرشدی بخواند، قدری تامل کرد و گفت: فراموش کردهام… حالا بیش از ۱۰ سال است که دیگر مرشدی نکردهام و خاطرم نیست.
به فکرم رسید کودک که بودم در ماه رمضان که طبل نوازان در سحرها طبالی میکنند آقای طلوعی را دیدهام که با طبالان همراهی میکند وقتی از آن روزها از او پرسیدم گفت: هم طبال بودم و هم پِنگونکَش.
((پنگان یا فنجان نوعی ساعت آبی است . پنگان طبس ، زمانی معادل چهار دقیقه را نشان می داده است و عبارت از دو ظرف مسی ، یکی بزرگ و پایه دارو با ظرفیت حدود هشت لیتر که آن را پر از آب می کرده اند. دومی نیز کاسه ای به اندازه دقیق و معین ( برای تقریب ذهن عرض میکنم :حدوداً به اندازه یک کاسه آبگوشت خوری بزرگ ) در ته این کاسه سوراخی به اندازه دقیق ومعین وجود داشته است . در شروع کار، کاسه سوراخدار خالی را روی سطح آب کاسه بزرگ قرار می داده اند.طبیعتاً آب از سوراخ کف به داخل کاسه وارد می شده و نهایتاً کاسه پر آب و غرق می شده است. این عمل ، چهار دقیقه بطول می انجامیده است . کلمه پنگان یا فنجان ، هم اسم آن ابزار (ساعت آبی ) و هم به معنی واحد شمارش آن عمل است . ( مثلاً سه پنگان یعنی دوازده دقیقه ) پنگان برای سنجش زمان آبیاری استفاده می شده ، که ظاهرا پنگان در زمانی به جای ساعت سنج ماه رمضان هم استفاده میشده است)و طبالی هم نوعی طبل زدن بوده که در ماه رمضان برای بیدار کردن مردم برای روزه انجام میشده و هنوز هم این سنت دیرینه در طبس در ماه رمضان انجام میشود.))
از او خواستم از قدیمها بیشتر بگوید…
او میگوید ۱۶ پول را به یاد میآورد از زمانی که ۱۰ سیر گوشت به ۱۶ پول بوده است و ادامه میدهد: من زمان احمدشاه را هم به یاد دارم، رضاشاه احمدشاه را کشت… و هم زاد محمدرضا شاه هستم و این را به این خاطر به یاد دارم که رضاشاه آن زمان گفته بود هر کس هم سن پسرم است از سربازی معاف میشود و من هم معاف شدم…
از زن و فرزندان آقای طلوعی پرسیدم، میگوید حالا ۴ فرزند دارد و ادامه میدهد: ۱۶ بچه خدا به من داده و از این تعداد فقط ۴ تا ماندهاند و مابقی در زلزله طبس کشته شدند، بیشتر توضیح نمیدهد.
ربعی از ساعت را با قدیمیترین مرشد و کلاه مال طبس گذراندم وآخرش نفهمیدم لرزش دستانش به واسطه ۲۰ سال کلاه مال بودنش است یا ۷۰ سال مرشدی
در همین فکر بودم که این بیت شعر به ذهنم رسید:
ساعتی در خود نگر تا کیستی؟ از کجایی، وزچه جایی، چیستی؟
گزارش: وحید الاهی، سردبیر پایگاه اطلاع رسانی طبس (طبس نیوز)
ممنون گزارش زیبایی بود. ایشان از همسایه های قدیمی ما هستند و مردی بسیار زحمتکش و توانایی بودند. خدا عمر ایشون رو زیاد کنه.
الهی زنده باشند و سایه شان بر سرهمه
ایشان سرمایه گرانبها یی هستند
ممنون از شما جناب آقای الهی ای کاش که از هنر این پیر دیر و خاطرات کلاه مالی ایشان گزارشی تهیه میکردید
دستتون درد نکنه اینها سرمایه های یک ملت هستند با این مصاحبه ها از فراموشی وفنا نجات پیدا می کنند جاودانی میشوند موفق باشید
جناب الهی دوسالقبل بحث اقای غضنفری بازنشسته فرهنگ رابه شمامعرفی کردم هنوزگزارشی تهیه نکردید
عالی بود ادامه بده با افراد پیر که سرمایه ما هستند در فرهنگ و تمدن طبس بیشتر صحبت کن افرین بر شما
از سهرابی هم مصاحبه کنید ممنون
آقای الهی درود بر قلم شیوای شما خوشحالم که خبر نگار فهیمی مثل شما هم هست که به مسائل جالب و مهمی که همه فراموش کرده اند می پردازد. ما در شهرمان آدم های بزرگ زیاد داریم که ظاهرا به چشم نمی آیند.سنت های قشنگی هم داریم این گزارش و گزارش قبلی شما در باره ی آقای ابوالحسنی واقعا عالی بود. خسته نباشید برادر و قلمتان همچنان نویسا باد.
سلام .خدا قوت بسیار جالب و در خور توجه بود لطفا آن داستان ما رها را هم پخش کنید .با تشکر
وحید جان خدا قوت
من شخصا خیلی دوست دارم پای حرف این افراد بنشیم تا از گذشته برایم بگویند ولی به خاطر شغلی که دارم این امر برایم امکان پذیر نیست ولی من این گزارش های شما را دنبال می کنم.
این افراد از دید من چهره های ماندگار و برکت شهرمان هستند.
اجرکم عند الله
اجرکم عندالله اقای الهی عزیز
خوب بود اما مثل گزارش قبلی ابوالحسنی نبود
زیبا بود.