جُنگ‌ها و طنزهای امروزی ما را به کجا می‌برند؟!

زمانی نه چندان دور، حدود سی شاید هم بیست سال قبل بود که سالن‌های اجراکننده جُنگ‌های فجر در ایام پیروزی انقلاب پر بود از مردمی که لحظات شادی را در کنار خانواده‌هایشان سپری می‌کردند، اما جُنگ‌های امروزی؟!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی طبس، چند سالی است جُنگ‌ها و نمایش‌هایی در ایام فجر در شهرمان طبس، برگزار می‌شود که بیشتر از آنکه مردم را بخنداند به وضوح ترویج و آموزش برخی الفاظ نادرست و ناپسند را باب کرده که خانواده‌ها را نگران و فضای نا امنی را برای کودکان و نوجوانان فراهم نموده است.

اگر چه نمی‌توان از جسارت جوانان و نوجوانان امروزی که نگذاشته‌اند هنر تئاتر و نمایش در شهر کویری طبس رو به زوال رود را فراموش کرد، ولی اندک تأملی بر نحوه صحیح و درست اجرای جُنگ‌ها و نمایش‌های امروزی ضروری است و در این گزارش سعی بر آن داریم تا پای درد دل اهل فن و هنر در عرصه نمایش بنشینیم شاید تلنگری باشد در اجراهای بعدی، ان‌شاء الله.

به گذشته برمی‌گردیم، گیشه فروش بلیط‌های ده و بیست تومانی آن زمان و صف‌های طولانی را نمی‌توان از یاد برد، نمایش‌های پرمحتوای دهه شصت و هفتاد هم حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، که با اجرا و گویش محلی ادغام شده و همگان را سر ذوق می‌آورد.

وقتی به گذشته می‌نگرم جزئیات تئاترها و سرودهای محلی آن زمان و مقایسه آن با جُنگ‌ها و برنامه‌های کنونی آزارم می‌دهد، به کجا می‌رویم؟!

یاد آقای سید ولی الله قریشی افتادم که در نمایشی می‌گفت: «ولله خرابه کارُم ، پاییز شده بهارُم، طلبکارا همیشه، هستن در انتظارُم، نون و لباس نخواستُم، فرش و اساس نخواستُم ، تَه ای اتاق تریک، والله حواس ندارم، مترسم از زمونه، آخر بشم دیوونه، … »

وقتی وارد سالن شهید کاظمیان می‌شدی در دو طرف سکوی نمایش دو جایگاه مجری گذاشته شده بود، یک طرف سید عنایت الله قریشی (عضو شورای شهر کنونی طبس و استاد دانشگاه) و طرف دیگرحسن فروزان (معاونت فرهنگی آستان مبارک امام‌زاده طبس) با صدای شیوا و گویش محلی و البته اشعار طنز، چنان خنده‌ای را بر لبان کویرنشینان می‌نشاندند که برای لحظاتی حتی فراموششان می‌شد که زلزله‌زده‌اند و عزیزانشان را از دست داده‌اند.

نمیدانم، ولی انگار این لحظات شاد و مفرح که به واسطه اجرای خوب و بی‌چون و چرای بازیگرانی همانند آقایان نوروزی، عاشوری، قریشی و… انجام می‌شد همانند آمپولی بود که ساعت‌ها شاید هم روزها مردم را سرذوق نگه می‌داشت.

محمدرضا عاشوری:
دلمان می‌خواست همانطور که خانواده‌هایمان را شاد داشتیم دیگر مردم را هم خوشحال ببینیم

محمدرضا عاشوری متولد ۱۳۴۹ که در جُنگ‌ها و نمایش‌های دهه شصت جوانی پانزده ساله بود می‌گوید: آن روز برای دل خودمان کار می‌کردیم و احساس‌مان بر این بود که خانواده مردم را خانواده خودمان می‌دیدیم و دلمان می‌خواست همانطور که خانواده‌هایمان را شاد داشتیم دیگر مردم را هم خوشحال ببینیم.

او که اکنون روابط عمومی کمیته امداد را عهده‌دار است می‌گوید: آنچه می‌گفتیم از دلمان برمی‌آمد و واقعیت‌ها را از زبان طنز می‌گفتیم و ناگفته نماند از طرفی تحمل مسئولین هم بالا بود و با کمال میل پذیرای انتقادهایمان در قالب طنز بودند…

او در پایان گفته‌هایش یاد بیتی از اجراهایش می‌افتد که:
«ترقّی‌های مردم رو به بالا، منه بیچاره پایین می‌ترقّم…»

حسن فروزان:
کجایند هنرهای دهه پنجاه و شصت که امروز بعد از ۳۶ سال وقتی انسان می‌شنود مو بر بدنش سیخ می‌شود

حسن فروزان متولد ۱۳۳۹ یکی از مجری‌های جشن‌های فجر دهه شصت و هفتاد نیز سه اصل را در تفاوت جُنگ‌های گذشته با کنونی برمی‌شمارد.

او می‌گوید: در برنامه‌های امروزی عدم هماهنگی در گفتار با عمل دیده می‌شود، مجریان برنامه‌ها باید ایمان به گفته‌هایشان داشته باشند.

فروزان ادامه می‌دهد: امروزه وجود رسانه‌های مختلف موجب شده که هم مردم و هم مجریان درگیر رسانه‌های چند منظوره شوند و خواسته‌هایشان نسبت به گذشته فرق کند، مردم به داشته‌هایشان قانع نیستند، و مسئله سوم دوری از معنویت و توجه به مادیت است که می‌توان نمونه آن را به سروده‌های اول انقلاب اشاره کرد که هنوز هم که هنوز است بعد از ۳۶ سال وقتی انسان می‌شنود مو بر بدنش سیخ می‌شود، زیرا صداقت در گفتارشان بود، درصورتی که امروز این‌گونه نیست و تظاهر در کارها زیاد شده و مردم ممکن است در جُنگ‌های کنونی حضور یابند اما تحت تاثیر آن قرار نمی‌گیرند.

فروزان یادی از خاطرات گذشته‌اش می‌کند و می‌گوید: از مسائل بسیار جالب آن زمان سریال چند قسمتی «آقا ماشالله داماد می‌شود» بود که مورد استقبال خوب مردم هم قرار گرفت و می‌توانم بگویم دلیلش عرفی بود که خانواده‌ها بر آن پایبند بودند و این نمایش مردم را به این سمت سوق می‌داد که برای ازدواج‌ها نباید سخت‌گیری کرد باید ساده و بدون چشم و هم چشمی‌ها باشد.

از آقای فروزان که امروز معاونت آستان مبارک حضرت حسین‌بن موسی‌الکاظم (ع) طبس را عهده دارد، سوال کردم: «اگر به جُنگ‌های امروزی دعوت شوید آیا حضور پیدا می‌کنید و آیا فرزندانتان را به حضور در جنگ‌های امروزی تشویق می‌کنید؟» و او صراحتا گفت: واقعیت این است که اولا گرفتاری‌ام زیاد شده و نمی‌توانم شرکت کنم و البته مانع حضور فرزندانم هم می‌شوم!

او در توضیح می‌گوید: من جزئی از هیات نظارت بر این جُنگ‌ها هستم و می‌گویم که متن جُنگ‌هایی که ما تایید می‌کنیم با آنچه روی صحنه می‌رود زمین تا آسمان تفاوت دارد، گاهی بازیگران حرف‌ها و صحبت‌هایی را بر اساس ذوق و سلیقه و شاید هیجانات و احساسات القا شده توسط تماشاچیان بیان می‌کنند که واقعا زشت و ناپسند است و تماشاگر شروع به دست زدن می‌کند و از تعهدات نمایش فراموش می‌شود.

او می‌گوید: من خودم در جُنگ‌های کنونی شرکت نکرده‌ام ولی خانواده‌ها ناراحتی‌شان را به بنده رسانده‌اند که نباید این‌گونه جُنگ‌ها برگزار شود و اینکه خانواده‌ها از فاصله گرفتن از ارزش‌ها نگرانند و نباید فراموش کنیم که بازیکنان امروز ما برای اینکه از دیگر رسانه‌ها عقب نمانند در صحنه تئاتر تحت تاثیر رسانه‌های مختلف قرار گرفته‌اند، این‌گونه عمل می‌کنند و ابتکار را فراموش کرده و بیشتر تقلید می‌کنند.

سید ماشالله قریشی:
تفاوت جُنگ‌های دهه شصت با جُنگ‌های امروزی از زمین تا آسمان است!

با آقای سید ماشالله(عنایت الله) قریشی از دیگر مجریان جُنگ‌ها و نمایش‌های دهه شصت و هفتاد که در تهیه‌کنندگی و کارگردانی برنامه‌های آن زمان هم دستی داشته گفتگویی مفصل داشتیم.

او که اینک موهای سرش سفید شده در همان ابتدا می‌گوید: تفاوت از زمین تا آسمان است! ، در دهه شصت برای این که بتوانیم بخشی از مشکلاتی که در جنگ علیه باطل برای کشور و شهرمان بوجود آمده بود را به شکلی التیام بخشیم و ذره‌ای خنده را بر لب‌های مردم بنشانیم برای خدمت به همشهری‌های خود جُنگ‌های دهه فجر را پایه‌گذاری کردیم که شب‌ها بعضی مواقع تا ساعات دوی نصف شب، یک ماه مانده به دهه فجر با دوستانم میان پرده‌های نمایشی را آماده می‌کردیم.

سید عنایت الله قریشی نیز به نمایش «آقا ماشالله داماد می‌شود» اشاره می‌کند و می‌گوید: این نمایش را در چندین سال متوالی به صورت سریالی اجرا کردیم که مدتی به «عباس آقا داماد می‌شود» تبدیل شد.

از وی سوال کردم در نمایش‌هایتان بیشتر چه مضامینی را مورد توجه قرار می‌دادید؟ وی گفت: بیشتر طنزهای اجتماعی، مقداری مشکلات جنگ و زلزله که مشکلی مضاعف برای مردم طبس بود، چون هم زلزله‌زده بودیم هم مشکلاتی که به خاطر جنگ ایجاد شده بود و دولت هم طوری بود که چون مشکل حقوق کارمندانش را نمی‌توانست حل کند ما هم به خاطر اینکه برای هم دولت هم مردم سوپاپی باشیم و ذره‌ای دل مردم را شاد کنیم، طنز «بی‌پولی» را به زبان محلی طبسی نوشتیم و اجرا کردیم که همین اجرا چهار مرتبه از رادیو پخش شد.

سید ماشالله قریشی در ادامه گریزی به جُنگ‌های امروزی می‌زند و می‌گوید: نظارت برجنگ‌های امروزی می‌بایست چند جانبه باشد که در مرحله اول بر عهده نهادهای نظارتی همانند ارشاد، دفتر امام جمعه، فرمانداری و اطلاعات است که می‌طلبد تا خود اجراکنندگان هم در اجرا دقت زیادی داشته باشند چرا که در اجرای زنده گاهی احساسات هم ممکن است بر بازیگران چیره شود.

سید ولی‌الله قریشی:
نسل ما به عبارتی خود رو بود و طوری نبود که هنر را به صورت کلاسیک آموخته باشیم

یکی از چهره‌های ماندگار در عرصه نمایش‌های بومی و محلی طبس، سید ولی‌الله قریشی است، شخصیتی که کمتر کسی است که بازی‌ها و اجراهای ماندگار او را در دهه شصت فراموش کرده باشد.

در گفتگویی ۴۵ دقیقه‌ای راز موفقیت نمایش‌های دهه شصت را از وی پرسیدم.

ولی‌الله قریشی که از سال سوم دبیرستان وارد عرصه هنر و نمایش شده می‌گوید: در سال ۵۳ که در دانش‌سرا بودم در نمایشی با نام «غفلت» نقش طنز آن را من بازی کردم که در آن زمان بسیار مورد توجه مسئولین، اساتید و دانشجویان قرار گرفت و این استقبال از بازی و نقش من باعث تشویق بیشتر من شد.

او که امروز نزدیک به شصت بهار از زندگی‌اش گذشته می‌گوید: همانطور که در آن زمان سینما مغضوب بود، جو موجود در جامعه آن روز هنوز طوری نبود که مردم به نمایش روی خوشی نشان دهند و مردم چنین دیدی نسبت به نمایش تئاتر داشتند، لذا اوایل تماشاگران نمایش‌های آن زمان، ادارات و افراد بخصوصی بودند.

او شروع نمایش‌های مردمی یا جُنگ در طبس را حدودا از سال ۶۰ می‌داند و می‌گوید: آن زمان با توجه به زلزله طبس ما با اجرای جُنگ‌های شاد سعی در خندادن مردم داشتیم تا از فضای سنگین غمی که از حادثه تلخ زلزله بر مردم برجا مانده بود بکاهیم و به لطف خدا جُنگ‌هایی که در آن سال‌ها برگزار کردیم به شدت مورد استقبال مردم قرار گرفت و در جُنگ‌هایی که بعد از انقلاب در طبس برگزار می‌شد جمعیت بسیار زیادی از مردم شرکت می‌کردند و به قدری سالن اجرای نمایش شلوغ می‌شد که جا برای نشستن پیدا نمی‌شد.

او می‌گوید: ما به قول گفتنی خود رو بودیم و طوری نبود که هنر را به صورت کلاسیک آموخته باشیم.

ولی‌الله قریشی به نمایشی به عنوان «مرگ دیگری» اشاره می‌کند و می‌گوید: یکی از برنامه‌های خوبی که ما داشتیم این نمایش بود که یک نمایش و به نوعی فیلمی کامل بود که حتی سینما و تلویزیون هم نشان داد و در آن فیلم من نقش پدر را بازی کردم…

آقای قریشی در خصوص اجرای بیاد ماندنی «آقا ماشالله داماد می‌شود» می‌گوید: در جریان ساخت این نمایش از قدیمی‌ها خصوصا مادرمان رسومات ازدواج در قدیم را می‌پرسیدیم و سعی می‌کردیم از حرفای آن‌ها ولی به روش خودمان و به شکل طنز در نمایش استفاده کنیم.

او به یکی از اشعار ماندگار آن زمان اشاره می‌کند و می‌خواند:
شو عید توی امام‌زاده براتم دادن
سر قبری بنشستم شکلاتم دادن
شو عید توی امام‌زاده حسین غوغا مره
هر چه بار اشکمه خواسته بِشه پیدا مره
ته طُبس میوه فروشا دو سه روز مونده به عید
دخلشو از بس خوبه نه عَمرو مشنسن نه زید
صندوق میوه که از او ماشین میمه به ته
مدیده حداقل دسِ هف هشتا هه بو ته
مرده‌ها هنچی شِوه طلب آمرزش مخن
نه که از ما و شما میویه بی ارزش مخن
بحر آمرزششو شو برات
پشت سر هم فرسته براهاشو صلوات

آقای قریشی بعد از این شعر زیبا به خاطره‌ای اشاره می‌کند که جای تأمل دارد، او می‌گوید: در یکی از دهه‌های فجر در روز ۲۲ بهمن همه گروه نمایش تصمیم گرفتیم با شکل و شمایل نمایشی‌مان و با همان گریم و لباسی که نمایش بازی می‌کردیم در جمع مردم حاضر شده و در راهپیمایی شرکت کنیم و این حرکت گروه آنقدر زیبا بود که از سوی مردم خیلی مورد استقبال قرار گرفت.

او در خصوص نقش والدین در حرکت به سمت نمایش‌های درست و به دور از چالش‌های امنیتی می‌گوید: به نظر من نقش پدر و مادر و تربیت آن‌ها از سنین کودکی در این خصوص مهم است خصوصا در شهر خودمان طبس که پدر و مادرها همه از نظر اسلامی قوی هستند باید روی آن کار کنند.

آقای سید ولی‌الله قریشی نیز در پاسخ به این سوال که آیا به فرزندانتان اجازه می‌دهید در جشن‌های امروزی شرکت کنند می‌گوید: من فرزندم را به هیچ عنوان اجازه نمی‌دهم تنهایی و بدون مادرش در جُنگ‌های امروزی شرکت کند و علاوه بر این قبلا تحقیق می‌کنم تا از آموزنده بودن جُنگ مطمئن شوم و با دانستن موضوع جُنگ اجازه خواهم داد.

علی نوروزیان :
چیزی که برای نسل ما اهمیت داشت، شادی دل مردم بود و بس!

آقای علی نوروزیان می‌گوید: دهه شصت و هفتاد با عرق و عشق خاصی که داشتیم نمایش‌ها را روی صحنه می‌بریدم و بحث پول و مادیات و این چیزها واقعا مطرح نبود، چیزی که برای آن نسل اهمیت داشت شادی دل مردم بود و بس!

او که دهه شصت و اوج دوران بازیگری‌اش در صحنه نمایش و تئاتر، تنها ۱۵ سال بیشتر نداشته می‌گوید: شهر ما خیلی بازیگر نداشت و آن‌چنان در این قشر کم جمعیت سرمایه‌گذاری نشده بود، بودجه‌ای هم به این مسائل اختصاص نمی‌یافت و این‌گونه بود که هنر بچه‌های آن زمان کشف شد و این‌گونه جوانانی هم هستند که بدون کلاس و دوره‌ای بازی می‌کنند و توانسته‌اند در دل مردم نفوذ کنند.

او که امروز مدرس و معاون مقطع متوسطه یک و در دانشگاه جامع علمی کاربردی محیط زیست تهران شاغل است می‌گوید: نگاه ما این بود که برای هر آنچه در شهرمان تازگی داشت نمایش بازی می‌کردیم و بر این باور بودیم که این نمایش‌ها را مردم می‌فهمند و درک می‌کنند و به عنوان مثال تازه تلفن وارد شهر شده بود و مردم بابت این موضوع بسیار خوشحال بودند، آن سیمی که در خانه‌ها بلاتکلیف بود و مردم به عنوان بند لباس استفاده می‌کردند و ما همین را سوژه کردیم به زبان نثر روان و یا نظم روان شعری در می‌آوردیم به لهجه طبس خودمان آن را تبدیل به آهنگ و موسیقی اجرا می‌کردیم.

او به همکاری بین مسئولین در دوره خود اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: همکاری بین مسئولین بسیار عالی بود ستاد دهه فجری که آنجا تشکیل می‌شد همه پای کار بودند، برای من همکاری مسئولین اهمیت داشت و سادگی و بی‌آلایشی خصوصا در بین همکاران خودمان بسیار زیاد بود و یکی از رویاهای من این است که دوباره به طبس برگردم و این بخش را با بچه‌های شهرستان طبس دوباره اجرا کنم.

این بازیگر قدیمی تئاتر و نمایش طبسی در خصوص موضوعات غیرآموزنده در اجراهای امروزی می‌گوید: در بحث نمایش‌های صحنه‌ای امروزی این گونه مشکلات وجود دارد و من آن را به عنوان یک کار قوی نمی‌توانم تصور کنم و شاید بتوان گفت نبود متن قوی نمایشی است که خلاء آن احساس می‌شود و این باعث می‌گردد که بازیگر با استفاده از نماد و واژه‌های خنده‌دار به خصوص بخشی از آن لودی‌گری که ایجاد خنده در برخی از نقش‌ها می‌شود این را به عنوان یک نوع کلاس برای خودشان تلقی می‌کنند که البته گروه‌هایی از بچه‌های شهرستان خودمان هنوز خیلی کنترل شده است، چیزی‌هایی که بنده در سطح داوری آموزش و پرورش تهران می‌بینیم قابل قیاس با شهر خودمان نیست ولی همان قدر هم که در شهرستان طبس هست خیلی به چشم می‌آید.

از آقای علی نوروزیان راز موفقیت نمایش «آقا ماشالله داماد می‌شود» را پرسیدم، خنده‎ای می‎کند و می‎گوید: راز موفیقیتش سادگی‌اش بود و بس، به لحاظ این که این نمایشنامه که خودم در سه نوبت بازیگرش بودم، سادگی که در بازیگر و در متن بود غیر قابل انکار است و به جد می‌توانم بگوید که اگر که هنوزم که هنوز است با توجه به شرایط تداعی در جامعه فعلی به عقب برگردیم و آقا ماشالله آن زمان را اجرا کنیم باز هم استقبال خوبی می‌شود.

آقای نوروزیان که بیشتر نقش‌هایش را در دهه شصت و هفتاد به صورت شعر همراه با موسیقی اجرا می‌کرد و خود نوازنده اُرگ کوچک همراه همیشگی‌اش بود در خصوص موسیقی‌های کاربردی امروزی در نمایش‌ها می‌گوید: باید ببینیم کاربرد موسیقی در برنامه خودمان و در شهر خودمان چگونه است و باید ببینیم موسیقی آن ساز در شهر طبس الان جایگاهش کجاست؟ و قبلا جایگاهش کجا بود؟!

و باید بگویم در بیست و یا سی سال قبل هیچ کس در زمینه موسیقی در شهرستان متبحر و قوی نبود و اگر هم بود به لحاظ برخی ملاحظات خیلی جای رشد نداشت و همه آهنگ‌ها روی یک ریتم خاص حرکت می‌کرد که بومی و با اشعار طنز آقای قریشی که سراینده شعرها بودند همخوانی داشت، آهنگ‌های زیبایی را می‌ساختیم و حتی یادم هست که آن را در محضر آیت الله واعظ طبسی اجرا کردیم و مورد تشویق نیز قرار گرفتیم ولی آیا امروزه می‌توان آهنگ‌ها و نمایش‌های کنونی را در مقابل شخصیتی مانند ایشان اجرا کرد؟!

گزارش: وحید الاهی – سردبیر پایگاه اطلاع‌رسانی طبس

13 دیدگاه دربارهٔ «جُنگ‌ها و طنزهای امروزی ما را به کجا می‌برند؟!;

  1. با سلام. مطلبتون خیلی زیبا بود. یاد قدیما افتادم که در پشت صحنه جنگ شادی فجر مشغول تماشا بودم و صحنه نمایش را از دید دیگری نگاه می کردم. لازم به ذکر دیدم که علاوه بر نمایش اثر آقاماشاء الله داماد می شود اثر دیگری هم که خیلی گل کرد نمایش ” ای موتور لِکندِرَه” بود که خیلی به دل نشست. بازیگرش هم پدر بنده بود. این هم متن شعرش که حتماً باید طبسی باشید که بتونید بخونید:
    راستی باید یادی هم کرد از شاعر این شعرها که فکر کنم آقای مهدیزاده بود.

    ای موتور لکندِرَه
    خدا اِلاهی وامِنَه
    از صبح تا شوم تریک
    همیشه هِی ممدِوِنَه

    ور پی و پسخله مرم
    افسره یه وقت نمبِنه
    بله مرم آرومَکو
    که سیم گاز مبرّنه

    جمعه دلم مخه برم
    امام زده با موتورم
    صبح تَریک با بچه ها
    سوار لک لکی مرم

    ور مَه مچِسبه اسمعیل
    اگر خواهم واش گذرم
    دلش مخ ریحانگو
    که او رِ هم مه بشبرم

    وقت سر کارم مرم
    همیشه هس هس مزنم
    از ترس ور دل مزنم
    وقت رئیس رِه مشبنم

    دلم رِه طی کرد به خدا
    همسر یه پسته شده
    او کُپنای باطلم
    رو هم شده دسته شده

    همش اِلاهی وامنی
    آچار شمع ته یخنم
    بله مرم آرومکو
    که سیم گاز مبرنم

    ای موتور لکندره
    خدا الهی وامنه
    بدبخت بیچره برو
    ترقَس ده ته رودخنه

  2. یک چیزی رو در نظر نگرفتید. اگر همون نمایش ها با همون کیفیت دوباره اجرا بشه به همون اندازه قدیم طرفدار نداره. چون طبع و میل آدم ها عوض شده و برنامه‌های با کیفیت بالا از دیگر رسانه ها را دیدند دیگه این برنامه ها چون چیز جدیدی ندارند مسلما طرفدار هم ندارند.

  3. باتشکر از شما واقعا اشک مرا دراوردی بادیدن عکسها فقط حسرت آن روزها باقی ماند

  4. آقای الهی خسته نباشید. مثل بسیاری از گزارش های قبلی شما ،گزارش زیبا و جامعی بود که ما را به دوران نوجوانی برد. آن زمانی که هنر خود جوش بود و هنرمند خلاق . هنر از ابتذال و سطحی نگری دور بود و در عین با محتوا بودن جذاب بود. آن زمانی که هنرمندان نه به تمنای نان که به عشق مردم به صحنه می آمدند. یادش بخیر روزهای خوب گذشته . از نوستالژی زیبایتان سپاسگزارم.

  5. واقعا درسته البته من سنم به اون وقتا قد نمیده ولی چند شب پیش یکی از جنگای دهه فجر رو دیدم واقعا بد بود به این جوونا بگین اگه میخان کاری انجام بدن اول دانشش رو کسب کنن بعد کار ارایه بدن.

  6. سلام آقا وحید گل …واقعا دستت درد نکنه …عکسا رو نگاه کردم مطالب برام روشن شد …واقعا یادش بخیر چه روزگاری بود
    تو عکس اول اون برادر بزرگ من هستن (اگر اشتباه نکنم) که نقش یه انقلابی رو بازی میکرد و شکنجه می شد
    اون زمان من هم با گروه بودم البته تو گروه سرود به سرپرستی آقای نوروزی …که همینجا براشون ارزوی سلامتی می کنم

    وحیدجان واقعا زحمت کشیدی …

    اون زمان کجا حالا کجا…. گرچه به هر کی بگی …میگه زمانه بر مدار دیگر است….

    بهرحال کارت خیلی ارزشمنده بسیار عالی …موید باشی

  7. دوست عزیزم جناب اقای الهی

    با احترام
    کار ارزشمند شما که حاصل ساعتها تلاش یا شاید ماه ها فکر و سال ها دغدغه ی هنری و فرهنگی پیرامون مقایسه اثار هنری این زمان با دوران نه چندان دور بوده است فقط شایسته بهترین تقدیرهاست .
    امید است نقد ارزشمند شما و بیانات اساتید و دوستان خوبم فعالیت های هنری بچه های هنرمند شهرستان را به سمت و سویی هدایت که بازخورد اجرای فعالیت های نمایشی انها فقط شادی دل مردم باشد (اما نه به هر قیمتی)
    کاری که پر محتوا وشاد و به دور از اختلاف و کج سلیقگی و عدم تخریب اشخاص حقیقی و حقوقی باشد و از افراد چهره و هنرمند نیز استفاده گردد حتما می تواند موفقیت هایی را بدست اورد البته به شرط تداوم.
    باز هم از شما متشکرم و از اساتید و دوستان قدیمی و خوبم همچون:اقایان سید عنایت ا… قریشی-سید ولی ا… قریشی-حسن فروزان-رسول زرین نژاد-غلاامرضا میرزاده-سید رضا نوروزی-رضا عاشوری-حمید رجبی-حسین صفایی-محمود زواری و …

  8. سلام
    جناب اقای الهی
    گزارش بسیار خوبی نوشتی
    یکی نوستالوژی های بچه های طبس همین رفتن به جنگ ها و نمایشهایی بود که برخی در دبیرستان دکتر شریعتی اجرا می شود.
    من هم در یکی از این تاتر ها بازیگری بودم که در سال ۷۴ در مسابقه بین مدارس با کسب رتبه اول در شهرستان به عنوان تنها نماینده شهرستان به مشهد رفتیم و در گلمکان مسابقات تاتر استان برگزار می گردید, شرکت کردیم.
    هنوز هم لوح یادبود کسب رتبه اول را با امضای آقای فروزان برای یادگاری نگه داشتم.

  9. سلام
    من بعضی از نمایش های اون زمان رو تو خونه اقوام دیدم واقعا زیبا بود واقعا
    جمعیت زیاد تماشاچی که چنان مات و مبهوت نمایش نامه میشدن نشان دهنده ی کار زیبای عوامل سازنده ی نمایش نامه بود.
    آقای الهی شما با این خبرهای خاطره انگیزتون خیلی ثواب می کنید،برای چند دقیقه هم شده انسان ذوق می کنه و همه مشکلاتشو فراموش میکنه.
    از اینکه عکس ها رو هم گذاشتید ممنون.
    چنانچه آقای قریشی فیلم هاشم دارن تیکه هایی از اون فیلم رو اگه میشه بذارین ممنون میشم.

  10. آقای وحید الهی خیلی گزارش زیبا و جامعی بود یادش بخیر صداقت بود صفا بود یکرنگی بود بی غل و غشی بود کاش آن روزها برگردد خدا شما و آن هنروران رو حفظ کند و اجرشان دهد که با اعتقاد و تقوا و خلوص و در یک کلام با هدف اعتلای انقلاب و اسلام و ایران به صحنه می رفتند باز هم ممنونم

  11. واقعا یاد اون روزا بخیر گاهی وقتا که آلبوم خاطراتمو مرور می کنم آهی می کشم و می گم حیف از اون روزگار!
    امکاناتمون خیلی خیلی کم بود ولی از همون امکانات کم هم بیشترین استفاده رو می بردیم. همه تلاشمون شاد کردن دل مردم بود یادمه گاهی وقتا ازدحام بقدری زیاد می شد که تو سالن شهید کاظمیان دیگه جایی برای نشستن نبود حتی یکبار شیشه های سالن شکسته بودند و می خواستند از پنجره ها وارد بشن.
    طراحی بلیط ها و کاتالوگ های تبلیغاتی به عهده من بود که اونا رو بعدازطراحی با دستگاه فتوکپی آقای زجاجی تکثیر می کردیم و به صورت ابتدایی با مداد رنگی ، گچ رنگی و مداد شمعی رنگ می کردیم و در دسترس عموم قرار می دادیم.
    یادمه بهاء هر بلیط ۱۰۰ ریال بود که آخر کار که پولا رو جمع میکردیم هنوز یه چیزی هم روش می زاشتیم و مخارج جُنگ رو تأمین می کردیم.
    در اینجا لازمه اسامی بعضی از دوستان دیگه که همکاری داشتن به عنوان یادآوری بیارم:
    آقای سید غلامرضا میرزاده که بعنوان مدیریت کانون شهدای هفتم تیر در اون موقع بودند، آقای رسول زرین نژاد ، آقای سیدرضا نوروزی، آقای حمید رجبی، آقای احمد فنجانی ، آقای احمد مسعودی و نیز آقای احمد صالح زاده که با تنها دوربین فیلمبرداری پیشرفته آنزمان زحمت ضبط برنامه ها رو می کشیدند
    جناب آقای الاهی از اینکه این گزارشو کار کردین از تون ممنونم. امیدوارم که نسل امروز که از نظر امکانات دستشون بازه قبل از اقدام هرکاری اول مردمو در نظر بگیرن چراکه جایگاه هنر، دل مردمه نه جیب بعضی ها!!!
    هنر وقتی به اوج می رسه که جایگاهش شناخته بشه.
    والسلام
    ——————————
    سردبیر: اقای حسین صفائی متولد۱۳۵۰ در جنگهای دهه هفتاد بازیگر برخی نمایشها بوده اند که در عکسها نیز هستند و درحال حاضر مسئول امور هنری آستان مبارک می باشند..

    1. با تشکر فراوان از آقای صفایی که هنوز هم در زمینه هنری بسیار فعال و کوشا هستندو همچنین از آقای الاهی و قریشی که یاد گذشته ها را زنده کردند. هنوز هم همه بازیگرای این مجموعه در قید حیات هستند و اگر ممکن باشه می تونیم دوباره همه را جمع کنیم و حداقل یک بزرگداشت براشون برگزار کنیم.

  12. با سپاس از خبرنگار با ذوق طبس جناب اقای الاهی که لحظات شیرین دهه شصت و حال و هوای آن روزها را تداعی کردند.یاد ایّامی…
    الحق آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
    چه زیبا بود به تصویر در آوردن شور و حال دهه فجر در آن روزها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 + هفت =