این مقاله در پی آن است تا با بررسی جنبش سید احمدی بریلوی و نقد دیدگاه های مرتبط با آن به این سؤال پاسخ دهد که نخستین آگاهیها و آشنایی مسلمانان شبه قاره هند با جنبش وهابیت، چگونه و از چه طریق بوده است؟
چکیده
با گسترش جنبش موسوم به جنبش وهّابی در جزیرهالعرب، سایر مسلمانان جهان اسلام به این جنبش واکنش نشان دادند و آراء محمد بن عبد الوهاب در بین مسلمانان، مخالفان و موافقانی جدی یافت. بهنظر می رسد خبر پیدایش این جنبش در همان سالهای آغازینِ شکلگیری، به گوش مسلمانان شبهقاره هند هم رسیده بود. با ورود اندیشههای محمد بن عبد الوهاب به شبه قاره، برخی از مسلمانان هندی «وهابی» خوانده شدند؛ ولی معنای این اصطلاح، در ابتدا روشن نبود؛ گفتهاند صفت «وهابی» اتهامی بود که دولت بریتانیا برای مقابله با مخالفان برضد آنها رواج داد.
چنانکه جنبش جهادی سید احمد بَریلَوی، در نیمه اول قرن سیزدهم در بین انگلیسیها، بهعنوان حرکتی شناخته شد که درصدد ترویج آراء وهابیان در هند بوده است؛ اما این نظر مقبول مسلمانان نبود. از این رو، چگونگی ورود عقاید جنبش وهابی و آشنایی برخی مسلمانان شبهقاره هند با آن، چندان روشن نیست. این مقاله در پی آن است تا با بررسی جنبش سید احمدی بریلوی و نقد دیدگاه های مرتبط با آن و همچنین بررسی برخی رویدادهای مهمِ همزمان، با رویکردی تاریخی، به این سؤال پاسخ دهد که نخستین آگاهیها و آشنایی مسلمانان شبه قاره هند با جنبش وهابیت، چگونه و از چه طریق بوده است؟
کلیدواژه ها: سید احمد بریلوی، شبه قاره هند، فرائضیه، وهابیت در هند.
مقدمه
جنبش وهابیت به حرکت اصلاح گرانه ای اطلاق می شود که محمد بن عبد الوهاب (۱۱۱۵-۱۲۰۶ﻫ/۱۷۰۳-۱۷۹۳م) در دِرعیّه، یکی از شهر های کوچک منطقه نجد عربستان، در سال ۱۱۵۸ﻫ/۱۷۴۶م با اتحاد با محمد بن سعود (د۱۱۷۹ﻫ/۱۷۶۵م)، حاکم محلی آن شهر بهراه انداخت.[۳] این جنبش را مخالفان وهابیه، وهابیون، وهابی و . . . خواندند تا آن را بهعنوان مذهبی جدید بشناسانند و باورهایش را تنها منسوب به شخص محمد بن عبد الوهاب منسوب بدانند. به هر رو، اصطلاح وهابیت بهسرعت رواج یافت و موافقان جنبش و نیز نویسندگان و پژوهشگران بهگستردگى آن را مورد استفاده قرار دادند.[۴]
زرکلی بر آن است که اصطلاح وهابی، که دشمنان این جنبش به کار گرفتند، نزد پژوهشگران اروپایی نیز رواج یافت و برخی از آنها بهاشتباه این جنبش را مذهبی جدید پنداشتند و در فرهنگ نامههای جدید اروپایی نیز این معنای نادرست بهکار گرفته شد. به نوشته او، این افترا به توسط دشمنان ابن عبدالوهاب بهویژه عثمانی ها دامن زده شد.[۵] طرفداران جنبش محمد بن عبدالوهاب، که از اطلاق وهابیت بر این جنبش ناخرسند بودند[۶] خود را «اهل توحید»، «محمدون» و «موحدون» مىخواندند.[۷]
نخستین بار در نیمه نخست قرن سیزدهم/نوزدهم به علمایی که در هند حرکت جهادی را آغاز کردند و برخی از آنها نیز از حجاز بازگشته بودند، وهابی اطلاق شد. بهنظر میرسد انگلیسیها در اطلاق واژه وهابی به این گروه های جهادی، نقش مهمی داشتند. در واقع انگلیسیها برای مبارزه با مخالفان سیاستهای خود، آنها را به وهابیگری متهم میکردند؛ با این حال در نیمه دوم قرن سیزدهم/ نوزدهم و نیمه اول قرن چهاردهم/بیستم، اندیشههای محمد بن عبد الوهاب که در حجاز و برخی دیگر از سرزمینهای اسلامی شهرت زیادی یافته بود، در هند نیز طرفدارانی داشت.
در همین دوره میان علماى مسلمان نجد و هند روابطی برقرار شد که زمینهساز آشنایی بیشتر هندیان با دعوت وهابی گردید؛ اما این که عالمان هندیِ آشنا با وهابیت، خود پیرو محمد بن عبدالوهاب و وهابی بودهاند یا نه، همچنان مورد مناقشه نویسندگان و پژوهشگران است. مقاله حاضر پیش از آنکه به دنبال اثبات یا ردّ وهابی بودن برخی از علماى مسلمان هند در آن دوره باشد، قصد دارد فرایند آشنایی این علما را با دعوت محمد بن عبدالوهاب، بررسی کند. در واقع اگر این فرایند بهدرستی بررسى و مطالعه گردد، موضوع وهابی بودن یا نبودن این علما نیز روشن خواهد شد.
مروری بر پیشینه بحث
درباره موضوع وهابیت در هند، پژوهش هایی صورت گرفته است. دو پایان نامه در مقطع کارشناسی ارشد با عناوین بررسى وهابیت و نفوذ آن در شبه قاره هند (ابوالفضل پسندیده، ۱۳۷۴ش) و شیوههاى نفوذ و گسترش وهابیت در شبه قاره هند (علی اکبر شریفی نیا، ۱۳۷۷۷ش) از این جمله است. از کاستىهاى این هر دو اثر که بسیاری از مطالب ایشان مشابهاند اینهاست: بیتوجهی به زمینههای ورود وهابیت به هند و تمرکز بر فعالیتهای دولت عربستان در این منطقه، اتکا به منابع و پژوهشهای نامعتبر و عدم مراجعه به منابع اصلی و نگاه غیر تاریخی و صرفا سیاسی به موضوع وهابیت در هند.
بخشی از پایان نامه ای دیگر با عنوان بررسى سلفىگرى در شبه قاره هند (حسن منتظرى، ۱۳۸۸۸ش) نیز به بررسی ویژگی های فکری و شاخصه های اصلی سلفیگری در شبه قاره هند پرداخته است. این اثر آراء کلامی و فقهی عالمانی را که گرایش های سلفی (به معنای کلی آن و نه تنها وهابیت) دارند بررسی کرده است. همچنین در فصلی با عنوان «دعوت سلفیگری در هند بین موافقین و مخالفین»، نویسنده با طرح این نظر که تنها علماى اهل حدیث بودند که از دعوت محمد بن عبدالوهاب حمایت کردند، به بررسی آراء عالمان اهل حدیث و آثار آنها در ارتباط با وهابیت پرداخته است.
استفاده از منابع کم اعتبار و فقدان نگاه تاریخی در این پایان نامه نیز دیده میشود. در مقاله ای با عنوان «شبه قاره هند؛ دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت» (مهدی فرمانیان، فصلنامه طلوع، ش ۶، تابستان ۱۳۸۲ش)، مفهوم اصطلاح «وهابیت» در شبه قاره هند بررسی شده است. در این مقاله، دیدگاه های فقهی و کلامی برخی از عالمان بزرگ شبه قاره چون شاه ولیاللّه دهلوی مورد مطالعه قرار گرفته و سپس چگونگی تأسیس مدارس دئوبندیه، جماعت اسلامی و آراء سید احمد بریلوی، بررسی شده است. بیتوجهی به زمینههای ورود وهابیت به شبه قاره هند و عدم مراجعه به پژوهشهای معتبر بهویژه به مطالعات انگلیسی زبان، از کاستیهای این مقاله است.
مقاله «ریشه های ناپیدای وهابیت در هند بریتانیا»[8]از چارلز الن (مجله سیاست جهانی[۹]، ۲۰۰۵م) را نیز میتوان برای مطالعه پیشینه این پژوهش مفید دانست. این مقاله درواقع گزارشی است از سخنرانی «الن» در سال ۲۰۰۵ در انجمن سلطنتی آسیایی در لندن که به زمینه های ورود وهابیت به هند و نگاه مسلمانان شبه قاره هند به این موضوع اشاره دارد.
پژوهشهایی که به زبان عربی درباره این موضوع صورت گرفته نیز از اهمیت زیادی برخوردار است؛ از جمله کتاب الدعوه السلفیه فی شبه القاره الهندیه و اثرها فی مقاومه الانحرافاتالدینیه، اثر عبدالوهاب خلیل الرحمن (۷-۱۴۰۶) که به دفاع از حدیث گرایی و سلفیگری و نقش این جنبش در مقابله با انحرافات دینی در هند پرداخته است.[۱۰] برخی از مطالب این کتاب، با موضوع مقاله حاضر مرتبط است. اثر دیگر پایان نامهای است با عنوان الحرکه السلفیه فی البنغال، نوشته محمد مصلح الدین (ریاض، ۱۴۱۲۲) که نویسندهاش به دفاع از جنبش وهابیت و نقش آن در مقابله با شرک و بدعت در بنگال پرداخته و معتقد است همه جنبشهای قرن سیزدهم/نوزدهم در هند متأثر از جنبش محمد بن عبد الوهاب بودهاند.[۱۱]
با این حال چگونگی ورود وهابیت به شبه قاره هند، در این اثر مغفول مانده است. اما مهم ترین و نزدیک ترین کتاب به موضوع مقاله حاضر، کتابی است با عنوان دعوه الامام محمد بن عبد الوهاب بین مؤیّدیها و معارضیها فی شبه القاره الهندیه، تألیف ابوالمکرم بن عبد الجلیل (المملکه العربیه السعودیه، ۱۴۲۱ﻫ). این کتاب براى دفاع از جنبش وهابیت در هند، نوشته شده است. نویسنده به شرح حال کوتاهی از علمای اهل حدیث و مدارس دینی دئوبندیه پرداخته و دیدگاه آنها را درباره وهابیت بیان کرده است.[۱۲]
نویسنده که از تحصیلکردگان جامعه السلفیه شهر بنارس در هند است و به منابع مهمی دسترسی داشته در پی ریشه یابی مخالفتها و دشمنىها یا دعوت وهابی برآمده است؛ او نیز چون نویسندگان آثار پیشین، از موضع کلامی و اعتقادی، اصرار دارد تا نشان دهد تمامی اهل حدیث در زمره موافقان جنبش وهابیت بوده اند.
نخستین آگاهیهای عالمان مسلمان هند درباره وهابیت
اخبار مرتبط با جنبش وهابیت ابتدا چگونه به مسلمانان شبه قاره هند رسید؟ پاسخ به این پرسش، برای مطالعه اوضاع وهابیت در هند در نیمه اول قرن ۱۳ﻫ/۱۹م راهگشاست. شواهد و قرائن نشان میدهد مسلمانان مکه در نخستین سالهای دعوت محمد بن عبدالوهاب با اندیشههای وی آشنا بودهاند؛ از جمله میتوان به رسالهای از شیخ عبد الوهاب بن احمد برکات الشافعی الازهری الطندتاوی به نام کتاب ردع الضلاله و قمع الجهاله (1156ﻫ /۱۷۴۳م) اشاره کرد که در رد اندیشههای محمد بن عبدالوهاب نوشته شد.[۱۳]
این رساله همراه با چند نوشته کوتاه دیگر، در مجموعه ای توسط احمد بن علی شافعی بصری معروف به قُبانی، از علمای معروف ضد وهابی در بصره، بازنویسی و گردآوری شد. اهمیت رساله طندتاوی از این جهت است که در مکه در سالهای آغازین دعوت محمد بن عبد الوهاب نوشته شده است.[۱۴]
در سال ۱۱۸۵ﻫ/۱۷۷۱م ابن عبد الوهاب و امیرعبدالعزیز هدایایی را برای والی مکه ارسال کردند. والی مکه از آنان در خواست کرد، عالم و فقیهی را به مکه بفرستند تا با علما مناظره کند و ماهیت وهابیت را از زبان پیروان آن بشنوند. شخصی که از طرف وهابیها، یا به قول ابن غنام، «اهل توحید»، به مکه فرستاده شد شیخ عبدالعزیز الحصین بود.[۱۵] در سال ۱۱۹۷ﻫ/۱۷۸۳۳م نیز جمعیتی حدودا سیصد نفر از وهابیون به حج رفتند.[۱۶] همچنین در ۱۲۰۴ﻫ/۱۷۹۰۰م شیخ عبدالعزیز الحصین به دعوت شریف مکه برای بار دوم به همراه نوشته ای از محمد بن عبد الوهاب به مکه رفت.[۱۷]
پس از مرگ محمد بن عبد الوهاب نیز، در سال ۱۲۱۱ﻫ /۱۷۹۶۶م، برای بار سوم باز هم به درخواست والی مکه گروهی از وهابیون برای مناظره به حجاز رفتند.[۱۸] رفتوآمدهای پیروان محمد بن عبدالوهاب به مکه، در کنار فتح حجاز به توسط وهابیان در سالهای۱۲۲۰ﻫ / ۱۸۰۵ و ۱۲۲۱ﻫ / ۱۸۰۶۶م تردیدی باقی نمیگذارد که اهالی مکه و حجاز در این سالها بهخوبی با این دعوت آشنا بودهاند. با توجه به حضور مسلمانان هندی در مکه و دیگر شهرهای حجاز در آن سالها، شکی نیست که اخبار مرتبط با دعوت ابن عبد الوهاب از همان زمانها، به هند رسیده بوده است. نیز چون وهابیان در ۱۲۱۶ﻫ/۱۸۰۱م به شهر نجف حمله کرده بودند، مسلمانان هند و بهویژه شیعیان نمیتوانستند در برابر این حمله بی تفاوت باشند.
میرزا ابوطالبخان لندنی، از جمله مسلمانانی بود که در بین سالهای ۱۲۱۳-۱۲۱۸ﻫ /۱۷۹۸-۱۸۰۳م از کلکته به اروپا سفر کرد. او در مسیر سفر خویش، از کربلا و نجف نیز دیدن کرد. وی پس از دو-سه سال اقامت در اروپا به هند بازگشت. او در سفرنامه اش از حمله وهابیان به شهرهای شیعیان خبر داده است و از هراس مردم نجف، بصره و شهرهای دیگر از حمله وهابی ها سخن گفته است.[۱۹]
آقا احمد بهبهانی نیز که همزمان با حمله وهابیون در نجف بوده است و چند سال بعد به هند رفته مىنویسد: «در این اثنا آمدن سپاه ضلالتدستگاهِ جماعت وهابی عجب شور و فتوری در دلهای مجاورین انداخت. مدت چهار ماه را در شب ها به قلعه مبارکه میرفتیم و تا صبح به کشیک و حفاظت مشغول می شدیم».[20]
این شواهد نشان میدهد که اخبار جنبش وهابیت در زمان حیات محمد بن عبد الوهاب در نیمه دوم قرن ۱۲/ ۱۸م، یا حداکثر در اوایل قرن۱۳/ ۱۹م، پیش از فتح مکه و مدینه از سوی وهابیون، به شبه قاره هند رسیده بوده است.
وهابیت در شبه قاره هند، نیمه نخست سده سیزدهم/دوازدهم
برخی از پژوهشگران انگلیسی، آغاز ورود عقاید وهابیان را به هند با حرکت جهادی سید احمد بریلوی[۲۱](۱۲۰۱-۱۲۴۶ﻫ/۱۷۸۶-۱۸۳۱م) مرتبط دانستهاند. سر ویلیام ویلسون هانتر[۲۲] (1840-1900م) از ماموران دولت انگلیس در بنگال و نویسنده کتاب مسلمانان هند[۲۳] از نخستین کسانی بود که به این موضوع پرداخت. هانتر که سالها در قسمتهای شمالی هند بهسر برد و به اسناد دولتی هند دسترسی داشت، پیروان حرکتهای جهادی در هند را «شورشیان»[24] خوانده و سید احمد بریلوی را پیشوای آنها دانسته است.[۲۵]
به نوشته هانتر، سید احمد در ۱۲۳۷ﻫ/۱۸۲۲م به مکه سفر کرد و در ۱۲۴۰ﻫ/ ۱۸۲۴م به زادگاه خود، رای بریلی[۲۶] بازگشت و در جمادی الثانی ۱۲۴۲۲/ اکتبر ۱۸۲۶ در کوهستان های مرزی پیشاور با تبلیغ علیه سیک ها که در پنجاب قدرتشان در حال افزایش بود، مردم را به جهاد فراخواند.[۲۷]
هانتر بر این باور است که سید احمد، دانشی سطحی درباره اسلام داشت و تا پیش از سفر به حج، عقایدش چارچوب و نظام خاصی نداشت، اما سفر وی به مکه موجب شد تا باورهای سادهانگارانهاش استوار و سازماندهی شود. سید احمد برآن بود که شهر توسط کسانی که افکاری مشابه وی داشتند اصلاح شده است؛ از این رو پس از بازگشت به هند، پیرو متعصب جنبش وهابی شد و به مخالفت با «کافران انگلیسی» پرداخت و به فکر تشکیل حکومت اسلامی در هند افتاد.[۲۸]
«نسو لیس»[29] از همکاران هانتر نیز که مقالاتی در ارتباط با مسلمانان هند در روزنامه تایمز[۳۰] هند به چاپ رساند و بعدها مجموعه آنها در کتابی با عنوان مسلمانان هند[۳۱] چاپ شد، درباره محمد بن عبدالوهاب نوشته است: «یک اصلاحگر بود که گرایش به باورهای خاصش، بهتوسط سید احمد و پیروانش در هند تبلیغ شد …».[32] پژوهشگران بعدی نیز گفته های هانتر را تکرار کردند. مارگولیوث معتقد است که اندیشه های وهابی به توسط سید احمد در هند ترویج شد.
او در بخشی از مقاله وهابیت در ویرایش اول دائره المعارف اسلام، به دیدگاه های هانتر استناد کرده است.[۳۳] پیسکس نویسنده مدخل «وهابیه» در ویرایش دومدائره المعارف اسلام با احتیاط بیشترى، درباره تأثیرپذیرى سید احمد از جنبش وهابیت، گوید وی دیدگاهی شبیه به آموزه های وهابیان داشت هرچند تأثیرگذاری وهابیت در هند، نیازمند پژوهشهای بیشتری است.[۳۴]
پژوهشگران مسلمان هندی با قاطعیت تمام هر گونه ارتباط سید احمد بریلوی را با جنبش وهابیت رد کرده و آن را اتهامی دانسته اند که مخالفان جنبش سید احمد ادعا کردهاند.[۳۵] برای قضاوت درباره درستی نظرات انگلیسیها یا پژوهشگران مسلمان هند، نگاهی گذرا به زندگی و اقدامات سید احمد بریلوی سودمند است.
سید احمد در صفر ۱۲۰۱/۱۷۸۶م در رای بریلی، بهدنیا آمد. برخی از نیاکان وی از عالمانی چون شیخ احمد سر هندی (۹۷۱-۱۰۳۴ﻫ/۱۵۶۴-۱۶۲۲م) و شاه ولی الله دهلوی (۱۱۱۴-۱۱۷۶ﻫ/۱۷۰۳-۱۷۶۳م) دانشهای دینی را فراگرفته بودند؛ پدر بزرگ سید احمد، محمد بن نور بن محمد هادی (د۱۱۴۸ﻫ/۱۷۳۶م)، مدتی در خدمت اورنگ زیب (۱۰۶۸-۱۱۱۸ﻫ/۱۶۵۸-۱۷۰۷م) به امور دیوانی مشغول بود.
گرایشهای ضد شیعی و تعصبات دینی و توجه به جهاد را از ویژگیهای مثبت این خانواده دانستهاند.[۳۶] سید احمد دوران کودکی و نوجوانی را در زادگاهش گذراند و بعدها به لکهنو و سپس در سال ۱۲۲۲ ﻫ/۱۸۰۷۷م به دهلی سفر کرد. در دهلی از آموزشهای عبدالعزیز بن شاه ولی الله دهلوی و عبدالقادر دهلوی بهره برد. شوق به جهاد موجب شد تا در ایام جوانی به کارهای نظامی بپردازد.[۳۷]
سید احمد پس از سفر به شهرهای شمالی هند، برای زدودن بدعتهایی که از طریق هندوان در عقاید مسلمانان رسوخ کرده بود، احساس تکلیف کرد؛ برای نمونه، منابع از ازدواج دوم او با زنی بیوه خبر داده اند که با نیت مخالفت با سنت هندیان مبنی بر ممنوعیت ازدواج مجدد زنان بیوه، صورت گرفت.[۳۸] بریلوی با سفر به مناطق مختلف شمال هند و دعوت مردم به جهاد و عمل به سنت و دوری از بدعتها، یاران زیادی را بر خویش گرد آورد.[۳۹] محمد اسماعیل دهلوی، نوه شاه ولی اللّه، و مولوی عبدالحی از جمله اشخاص تأثیرگذاری بودند که به او پیوستند، همچنین گروههایی از شهرهای مختلف هند چون سهارنپور، رامپور و بریلی به حرکت سید احمد پیوستند.[۴۰]
سید احمد تصمیم گرفت پیش از پرداختن به فریضه جهاد در هند، به حج برود. او سفرش را از رای بریلی بههمراه جمعیتی چهارصد نفره در شوال سال ۱۲۳۸ /۱۸۲۳م آغاز کرد و با گذر از شهرهای مهم در کنار رود گنگ، همچون اللّه آباد، میرزاپور، بنارس و غازی پور، به کلکته رفت. در مسیر سفر افراد دیگری نیز به کاروان او پیوستند و شمار همراهانش به حدود هفتصد و پنجاه نفر رسید.[۴۱]
بریلوی و همراهان وی مدتی در مالابار، در جنوب هند اقامت گزیدند و سپس به بندر مُکلّا و عدن در یمن وارد شدند و از آنجا راهی جدّه و سپس مکه شدند. کاروان سید احمد و یاران هندی اش در ۲۸شعبان ۱۲۳۸/۱۸۲۳م وارد مکه شدند.[۴۲] آنها تا نیمه صفر سال بعد، یعنی ۱۲۳۹ﻫ/۱۸۲۳۳م در مکه ماندند و سپس به مدینه رفتند. کاروان سید احمد حدود هفت ماه، تا رمضان ۱۲۳۹ﻫ/۱۸۲۴۴م در مدینه بود و پس از آن به مکه برگشت تا ذی قعده ۱۲۳۹ﻫ/۱۸۲۴م در آن شهر حضور داشت و سپس برای بازگشت به هند، راهى جده شد.[۴۳]
هانتر معتقد است که شباهتهاى اندیشههای سید احمد با وهابیان، موجب اخراج وی و همراهانش از مکه شد.[۴۴] اما سید محمدعلی اکبرآبادی که در این سفر، همراه سید احمد بود از همکاری وی با والیان مکه سخن گفته است. اکبرآبادی با احترام به سلاطین عثمانی، اظهار داشته که در مسجدالحرام پای منبر عالمانی نشسته اند که منصوب حاکم شهر بوده اند. از اینها گذشته، کاروان بریلوی برای سفر از مکه به مدینه، شترانی را از حاکم شهر کرایه کردند.[۴۵] حضور قافله سید احمد در حجاز، توجه مردم را به خود جلب کرده بود.[۴۶] این کاروان برای اداره امور خود، نیازمند همکاری با حاکم شهر بوده است.[۴۷]
در دوره حضور سید احمد در حجاز، دولت اول سعودی- وهابی بهتوسط سپاه عثمانی از بین رفته بود و بسیاری از وهابیون به مصر تبعید شده بودند. با این حال عمده فعالیت سعودی ها در محدوده بلاد نجد و شهرهای اطراف ریاض متمرکز شده بود. مهمترین فعالیت ترکی بن عبداللّه، امیر سعودی، درگیری با نیروهای عثمانی و فتح برخی از شهرهای اطراف ریاض و بیعت گرفتن از اهالی آن بود.[۴۸]
شکل شماره ۲: حضور کاروان سید احمد بریلوی (علامت قرمز) در حجاز، همزمان با موقعیت سعودی ها (علامت آبی) در شبه جزیره (googlemap).
از این رو بعید است که سید احمد و همراهان وی، از جنبش وهابیت آگاهی نداشته باشند. با این حال عدم اشاره اکبرآبادی به جنبش وهابیت، شاید بهسبب فضای نامناسبی بود که پس از شکست و اخراج وهابیون از حجاز، در مکه و مدینه برضد آنها ایجاد شده بود. سید احمد، بیش از تأثیرپذیرى جنبش وهابیت در جزیره العرب، متأثر از اندیشه های استادان خویش و نیز محیط هند بود. او پیش از سفر به مکه، تصمیم گرفته بود به جهاد بپردازد و با بدعت ها مبارزه کند. بنابراین، نوشتههای هانتر و برخی دیگر از پژوهشگران انگلیسی درباره تأثیرپذیری وی از وهابیان، چندان درست نیست.
بریلوی پس از خروج از جده و بازگشت به هند، در ۱۲۳۹ ﻫ/۱۸۲۴م، مدتی در بمبئی اقامت گزید و عده ای با او بیعت کردند. سید احمد پس از آن به کلکته رفت و چند ماهی را در آن شهر ماند و به تبلیغ پرداخت.[۴۹] او پس از بازگشت از حج، حدود دو سال به گردآوری نیرو و سپاه و اسلحه مشغول بود؛[۵۰] سپس همراه با یارانش، در سال ۱۲۴۱ ﻫ/۱۸۲۶۶م به سمت ایالت پنجاب رفت و با سیک های آن منطقه، که از قرن۱۲ﻫ/۱۸۸م حکومت قدرتمندی را تشکیل داده بودند، جنگید و توانست اداره آن منطقه را بهدست بگیرد و برای اجرای احکام اسلامی در آنجا تلاش کند.[۵۱]
جنگ بین سید احمد و سیک ها تا چند سال بعد ادامه یافت و سرانجام سید احمد و بسیاری از یارانش در نبرد «بالاکوت»، در منطقه ای کوهستانی در پنجاب، در ۱۲۴۶ﻫ/۱۸۳۱م کشته شدند.[۵۲] پس از شکست سید احمد، دو تن از کسانی که با او بیعت کرده بودند، یعنی ولایت علی صادق پوری (د۱۲۶۹ﻫ/۱۸۵۲م) و عنایت علی (د۱۲۷۳ﻫ/۱۸۵۷م) اندیشه های وی را پی گرفته مبارزه را ادامه دادند[۵۳] و دولت انگلیس تا سالها بعد با پیروان این جنبش درگیر بود.
یاران نزدیک بریلوی چون محمداسماعیل دهلوی و مولانا عبدالحی آثاری درباره سیره او نگاشتند. یکی از یاران نزدیک او اسماعیل دهلوی، نوه شاه ولی اللّه دهلوی بود که همراه وی به سفر حجاز رفت و پس از بازگشت، در نبرد بالاکوت کشته شد. او نیز چون سید احمد به وهابیگری متهم شد.[۵۴] او در دو اثر خویش به نام صراط مستقیم (به فارسی)و تقویه الایمان (به اردو)، به تبیین آراء خویش و بریلوی پرداخته است. آراء وی در تقویه الایمان، در باره بدعت و شرک و نیز آداب و رسوم شیعیان، شباهت زیادی به اندیشههای وهابیان دارد.[۵۵]
نَدوی که کتاب تقویه الایمان شیخ اسماعیل دهلوی را با کتاب التوحیدِ محمد بن عبدالوهاب مقایسه کرده معتقد است، همان گونهکه مدعیان دینداری در میان عرب و عجم نظر مثبت به کتاب ابن عبدالوهاب نداشتند، از کتاب تقویه الایمانِ شیخ اسماعیل دهلوی نیز در مجالس هند بدگویی مىشده است.[۵۶]
اما در کتاب صراط مستقیم[۵۷] که براساس اقوال و رفتار سید احمد نوشته شده است، بیشتر سخن از حب و عشق و ایمان الهی و اطاعت از خداوند است. او سید احمد را با اوصافِ «رهنمای طریق استقامت، سداد[۵۸] مظهر انوار نبوی، منبع آثار مصطفوی، مقتدای اصحاب شریعت، پیشوای ارباب طریقت و…» وصف کرده است.[۵۹]
لزوم پیروی از سنت و دوری از بدعت و مشرکان صوفی و بدعت های رافضی و نقد رسوم هنود و بحث در باب اهمیت جهاد، از دیگر موضوعات کتاب است.[۶۰] او بیشتر بلاد هند را دارالحرب دانسته است،[۶۱] موضوعی که مسلمانان درباره آن اختلاف داشتند؛ در واقع مسلمین که با انگلیسیها دشمن بودند، هند را دار الحرب می دانستند؛ همچنین او سید احمد را از ملازمان شیخ عبدالعزیز دهلوی دانسته که در طریقه نقشبندیه «به شرف بیعت حاصل شد».[62]
هرچند شباهتهاى زیادی میان آراء اسماعیل دهلوی، با ابن عبد الوهاب دیده می شود، اما او را متأثر از جنبش وهابی دانستن چندان درست نیست و نیازمند شواهد و اسناد متقنتری است.[۶۳] اسماعیل دهلوی بیش از هر چیز پیرو اندیشه های حدیثگرایانه عالمان شبه قاره هند و اجداد خود، بود. ظاهرا کتاب صراط مستقیم برای اهالی حجاز، بهتوسط عبدالحی از ملازمان سید احمد، در زمانی که در سفر حجاز بودند، به عربی ترجمه شد.[۶۴]
با وجود شباهتهاى آراء پیروان جنبش بریلوی با جنبش وهابی، پیروان سید احمد چون اکبرآبادی و اسماعیل دهلوی، بارها در تأیید اعتقادات و روشهای طریقتهای صوفیانه چون نقشبندیه، چَشتیه و قادریه سخن گفتهاند که میتواند دلیل دیگری بر تأثیرناپذیری آنها از اندیشههای وهابیان که دشمنی سختی با صوفیان داشتند، باشد.
برای بررسی بیشتر بحث آغاز ورود وهابیت به هند و اثبات عدم ارتباط میان وهابیت و بریلوی، پرداختن به جنبش فرائضیه و تیتومیر در بنگال که همزمان با جنبش بریلوی فعال بودند، سودمند است.
حاجی شریعتاللّه (۱۱۹۵-۱۲۵۶ﻫ/۱۷۸۱-۱۸۴۰م)، رهبر نهضت فرائضی، در روستایی از منطقه فریدپور، در بنگال شرقی (بنگلادش کنونی) بهدنیا آمد. او پس از آموختن علوم دینی از سال۱۲۱۳ﻫ/ ۱۷۹۹م به مکه رفت و در ۱۲۳۳ﻫ/ ۱۸۱۸م به بنگال بازگشت. شریعتاللّه پس از دومین سفر خود به حج در سال ۱۲۳۶ﻫ/ ۱۸۲۱م، به تبلیغ عقاید خود پرداخت.[۶۵] گفته شده که وی در مکه شاگرد عالمی شافعی بود. تاریخ بازگشت او را به بنگال در سالهای ۱۲۲۲ﻫ/ ۱۸۰۷م، ۱۲۳۷ﻫ/۱۸۲۲م یا۱۲۴۴ﻫ/۱۸۲۸م ذکر کرده اند.[۶۶]
وی رهبر جنبشی مذهبی و اجتماعی بود که در بنگال، بر مبارزه با زمینداران و اجرای فرائض دینی تأکید داشت. یکی از اصلیترین انگیزههای حاجی شریعتاللّه در کنار جدّوجهد برای اجرای فرائض دینی، امور اقتصادی و توجه دولت انگلیس به هندوها و وجود فقر در میان روستاییان مسلمان در مناطق شرقی بنگال بود.[۶۷] هاردی معتقد است که اگر چه بر اساس اعتقادات فرائضی ها، بنگال دارالحرب بود، اما حاجی شریعت اللّه مردم را به جهاد علیه انگلیسیها دعوت نکرد.[۶۸]
راه حاجی شریعتاللّه را فرزندش دودومیان (۱۲۳۴-۱۲۷۹ﻫ/۱۸۱۹-۱۸۶۲م) ادامه داد. او بارها در سالهای ۱۲۵۴ﻫ/ ۱۸۳۸م، ۱۲۵۷ﻫ /۱۸۴۱م و۱۲۶۰ﻫ/۱۸۴۴م به قتل و غارت متهم گردید، اما هر بار از این اتهامات تبرئه شد؛ با این حال در سال ۱۲۶۳ﻫ/۱۸۴۷م دودومیان و سی نفر از یارانش در فرید پور، به اتهام آتش زدن کارخانهاى، مجرم شناخته شدند. دودمیان بعدها با تعیین جانشینانی در مناطق مختلف، اهداف خود را دنبال کرد.[۶۹]
تیتو میر، تیتومیان یا سید میر نثار علی (۱۱۹۶-۱۲۴۷ﻫ/۱۷۸۲-۱۸۳۱م)، مسلمان و مبارز ضد استعمار و رهبر جنبش های دهقانی در بنگال نیز از دیگر چهره های برجسته و از همفکران بریلوی بود. تیتومیر بهعنوان مرید سید احمد بریلوی عقاید او را در منطقه بنگال تبلیغ مىکرد.[۷۰]
تیتو میر با سید احمد بریلوی در مکه ملاقات کرد و سید احمد، او را با طریقه محمدیه (وهابیت)[۷۱] که متأثر از آرای ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب بود، آشنا کرد. تیتومیر در ۱۲۴۲ﻫ/۱۸۲۷۷م، پس از بازگشت به بنگال، با شعار احیای عقاید اسلامی و مبارزه با بدعت و شرک و توسل، مشغول فعالیتهاى مذهبى شد. حوزه فعالیت او عمدتا در بنگال غربی بود. او دهقانان را به قیام برضد ظلم زمینداران هندو و مسلمان و استعمارگران برانگیخت. وى سرانجام در ۱۲۷۷ ﻫ/۱۸۳۱م بهدست نیروهای کمپانی هند شرقی همراه با یارانش کشته شد. حرکت تیتو میر، از نظر هاردی خشنترین جنبش در میان مسلمانان بنگال بود.[۷۲]
بدین ترتیب در نیمه اول قرن سیزدهم/نوزدهم، سه جنبش مهم و تقریبا همزمان در هند فعال بودند: سید احمد بریلوی در مناطق شمال غربی هند، تیتومیر در بنگال غربی و حاجی شریعت اللّه در بنگال شرقی. اما چرا از میان این سه رهبر، سید احمد بریلوی به عنوان پیشرو جنبش وهابیت در شبه قاره هند، شناخته شده است؟ حال آن که حاجی شریعتاللّه حدود ۲۰ سال، آن هم در سالهایی که وهابیان، بر مکه مسلط شده بودند در مکه بود. به نوشته هانتر که در سال ۱۲۸۷ﻫ/۱۸۷۰م از مناطق شرقی بنگال و دلتای رود گنگ دیدن کرده است، به مسلمانان مبارز منطقه، بیشتر فرائضی اطلاق میشده تا وهابی.[۷۳]
به نظر هانتر سال گذشته، وهابی های شمال هند با فرائضیهای بخش های پایین بنگال، در کنار یکدیگر مشغول مبارزه بودهاند.[۷۴] اشارات هانتر بهروشنی نشان میدهد که جنبش فرائضی از همان ابتدا (یعنی شروع جنبش توسط شریعت اللّه)، به عنوان جنبشی متاثر از حرکت محمد بن عبدالوهاب، شناخته نمیشده است و هموطنان وی نیز این جنبش را وهابی نمیدانستهاند؛ از نظر آنها تنها سید احمد و یارانش وهابی بودهاند. با این حال یکی دیگر از همکاران هانتر، یعنی نسو لیس، در ۱۸۷۱م در مقالهای در روزنامه تایمز هند،[۷۵] نوشت: محمد بن عبدالوهاب کسی بود که در عربستان بر سلطان شورید.
او اصلاحگرى بود که باورهایش بهوسیله سید احمد و یارانش حدود ۴۰ سال پیش به هند راه یافت، و از آن پس، مپلاها،[۷۶] فرائضی ها، تیتومیانها با عنوان کلی، وهابی شناخته می شوند که بیشتر آنها در بنگال رشد کرده و خشونت زیادی را بهوجود آورده اند.[۷۷] لیس، هانتر را به دلیل این که هر مسلمانِ اهل جهاد و مبارزه را وهابی خوانده، مورد انتقاد قرار داده است.[۷۸]
اختلاف نظر میان هانتر و لیس، پرده از حقیقتی مهم برمیدارد. کسانی که سید احمد را تنها بهعلت دو سال حضور در مکه، آن هم در زمانی که جنبش وهابیت از حجاز فاصله گرفته بود، عامل ورود و تبلیغ اندیشه های وهابی به هند دانسته اند، درباره حاجی شریعتاللّه و تأثیرپذیری وی از جنبش وهابیت، سخنی نگفته اند. از طرفی هانتر پس از گذشت چندین سال از آغاز جنبشهای بریلوی و فرائضی، از تمایز میان فرائضی و وهابی سخن گفته است، اما لیس همه را با عنوان کلی وهابی می شناساند.
سیاست انگلیسیها در رویارویی و برخورد با جنبشهای اسلامی متفاوت بود. به نوشته هانتر در بین سالهای ۱۲۱۸-۱۲۲۴ﻫ/۱۸۰۳-۱۸۰۹م وهابی های جزیره العرب در خلیج فارس با انگلیسیها درگیر بودند.[۷۹] نیز دولت انگلیس، نگران بود که مسلمانان مناطق مختلف جهان اسلام، بهواسطه سفر حج، از دعوت وهابیها، متأثر شوند؛ از این رو سیاستهایی را برای نظارت بیشتر بر راههای حج اعمال میکرد. به نظر میرسد انگلیسیها تنها جنبشهایی را وهابی میخواندند که با سیاستهای آنها مخالف بودند؛ هر چند که پیروان همه این جنبشها اعتقاداتی شبیه هم و مشابه اعتقادات وهابیان داشتند.[۸۰]
از این رو شکی نیست که اطلاق اصطلاح وهابی بر جنبشهای اسلامی، بیش از آنکه بیانکننده واقعیت و ماهیت این جنبشها باشد، کاربردی سیاسی داشته است. اطلاق وهابی به گروههای جهادی، علاوه بر شمال هند و بنگال، ظاهرا در جاهای دیگر هم مرسوم بود. هانتر که پنجاب را مقر اصلی شورشیان دانسته معتقد است که فعالیت آنها تنها به پنجاب محدود نیست و حدود سی سال پیش، یکی از همکارانش، او را از فعالیت گروهی از وهابیان در حیدرآباد دکن آگاه کرده بوده است.[۸۱]
نتیجه
با توجه به شهرت آراء و عقاید محمد بن عبدالوهاب و جنبش وی در حجاز و بهویژه در مکه، در سالهای آغازین شکلگیری دعوت وی، به نظر میرسد مسلمانان سایر بلاد اسلامی از جمله شبه قاره هند به واسطه حضورشان در شهرهای حجاز، بهویژه در موسم حج، از دعوت وهابی در نیمه دوم قرن ۱۲/۱۸م آگاهی یافته بودند. با آغاز قرن ۱۳/۱۹م و شروع حرکتهای جهادی در هند، که اغلب بههدف مخالفت با سیاستهای دولت انگلیس بهراه افتاده بود، توجه انگلیسیها به جنبشهای جهادی معطوف شد.
انگلیسیها که نگران بودند حضور مسلمانان جهادگرای هندی در موسم حج، فرصتی را برای آنها فراهم سازد تا با دعوت وهابی و اندیشههای وهابیان، آشنا شوند، با اطلاق اتهام «وهابی» به برخی از مسلمانان هندی، از جمله سید احمد بریلوی، به مقابله با آنها پرداختند. در واقع وهابی خواندن برخی از مسلمانان هندی بیش از آنکه از ماهیت عقاید آنها خبر دهد، نشاندهنده مخالفت رهبران این جنبشها با حضور انگلیسیها در هند بود. فعالیتهای انگلیسیها برضد این جنبشها موجب شده که واژه «وهابی» در شبه قاره از همان سالهای آغازین، معنایی منفی از فعالیتها و عقاید این گروه، به ذهن متبادر کند.
بهنظر می رسد ترویج اصطلاح «وهابی» زمینه ای شد برای این موضوع تا مسلمانان و برخی عالمان دینی در هند، در دهه های بعد در جستوجوی شناخت بیشتری از آراء محمد بن عبدالوهاب برآیند. از این رو در نیمه دوم قرن ۱۳/۱۹م و نیمه اول قرن۱۴/ ۲۰م آثاری در دفاع از آراء وهابیان نوشته شد و میان علماى مسلمان نجد و هند روابطی برقرار شد.
پی نوشت:
[۱]. تاریخ دریافت: ۴/۱۱/۱۳۹۴، تاریخ پذیرش: ۵/۱۲/۱۳۹۴
[۲]. رایانامه، مسؤول مکاتبات: farhadhajari@yahoo.com
[۳]. ابن غنام، ۸۱-۸۶.
[۴]. EI1, S.V. “Wahhabiya”, 1086; Burckhardt, 2:134.
[۵]. زرکلی، ۶/۲۵۷.
[۶]. ابن غنام، ۸۸؛ آلوسی، ۱۰۶.
۶. EI1, S.V., “Wahhabiya”, 1086.
با توجه به این که بیشتر پژوهشگران، واژه وهابی و وهابیت را برگزیدهاند، در این مقاله نیز این عنوان به کار برده شده است.
[۸]. Allen, Charles, The Hidden Roots of Wahhabism in British India, World Policy Journal, 22: 2(2005), 87-93.
[۹]. World Policy Journal
[۱۰]. خلیل الرحمن، مقدمه، ۱-۱۷.
[۱۱]. مصلح الدین، ۴۴-۴۵.
[۱۲]. ابو المکرم بن عبد الجلیل، ۳۱-۲۳۱.
[۱۳]. Traboulsi, 378.
۱۴. رساله طندتاوی در پژوهشهای جدیدی که در ارتباط با تاریخ وهابیت انجام شده مورد توجه محققان این حوزه قرار گرفته است. برای نخستین بار، سامر طرابلسی، نسخه ای از این رساله را که در مجموعه نسخ خطی دانشگاه پرینستون موجود بوده است، در سال ۲۰۰۲م به چاپ رسانید. متن عربی این رساله ضمیمه مقاله طرابلسی منتشر شده است.
۱۵. Traboulsi, 391-406.
[۱۵]. ابن غنام، ۱۳۶.
[۱۶]. همو، ۱۵۸.
[۱۷]. همو، ۱۷۳-۱۷۵.
[۱۸]. همو، ۱۹۷-۱۹۸.
[۱۹]. میرزا ابوطالب خان، ۴۰۸-۴۱۳.
[۲۰]. بهبهانی، ۱/۲۱۰-۲۱۱.
[۲۱]. سید احمد بریلوی نباید با سید احمد رضا بریلوی (۱۸۵۶-۱۹۲۱م)، بنیانگذار مکتب بریلوی اشتباه گرفته شود. برای اطلاع از سید احمد رضا بریلوی نگاه کنید به دانشنامه جهان اسلام، ذیل «بریلوی».
[۲۲]. Sir William Wilson Hunter
او اصالتاً اهل گلاسکو در اسکاتنلد بود و تحصیلاتش در دانشگاه گلاسکو و همچنین در بُن آلمان و پاریس در زمینه ادبیات ساسنکریت بود. هانتر از سال ۱۸۶۲م به هند رفت.
[۲۳]. The Indian Musalmans:
این کتاب در ۱۸۷۱م به چاپ رسید. هانتر همچنین برای کتاب فرهنگنامه جغرافیایی سلطنتی هند که از ۱۸۶۹م آغاز به نوشتن آن کرد و تا ۱۸۸۹م ۹جلد از آن را منتشر کرد، شناخته می شود. این فرهنگنامه پس از مرگ او ادامه پیدا کرد و در ۲۶۶ جلد منتشر شد.
[۲۴]. Rebel
[۲۵]. Hunter, 9-12.
[۲۶]. Ray Braily
[۲۷]. Ibid, 13-14.
[۲۸]. Hunter, 60-63.
ظاهراً در اسناد و گزارش های دولتی نیز، از کسانی چون سید احمد بریلوی با عنوان وهابی یاد کردهاند؛ برای نمونه نک: توضیحی که هانتر در پاورقی شماره ۲ در صفحه ۱۸ کتابش ارائه داده است.
[۲۹]. Nassau Lees
[۳۰]. TIMS
[۳۱]. Indian Musalmans
[۳۲]. Lees, 9.
[۳۳]. EI1, S.V., “Wahhabiya”, 1089.
[۳۴]. Ibid, 49.
[۳۵]. الندوی، ۱۴۷-۱۴۸؛ حسنی، ۷/ ۳۲؛
EI2, S.V., “Karamat Ali”, 626.
[۳۶]. رشید الحسنی الندوی، ۵۵-۶۲.
[۳۷]. اکبرآبادی، ۱۲-۱۸؛ حسنی، ۷/۲۸-۳۰.
[۳۸]. اکبرآبادی، ۴۳-۴۵.
[۳۹]. حسنی،۷/۳۰-۳۱.
[۴۰]. اکبرآبادی، ۵۶-۵۹.
[۴۱]. همان، ۶۲-۷۷؛ حسنی، ۷/۳۱.
[۴۲]. همان، ۹۲؛ نویسنده تاریخ رسیدن به مکه را ۱۲۳۷ﻫ نوشته است که این موضوع اشتباه است، چرا که او آغاز سفرشان را ۱۲۳۷ﻫ ذکر کرده بود.
[۴۳]. همان، ۹۷-۱۰۹.
[۴۴]. Hunter, 60-63.
[۴۵]. همان، ۹۵-۹۸.
[۴۶]. همان، ۹۸.
[۴۷]. همان، ۱۰۳.
[۴۸]. ابن بشر، ۲/ ۲۴-۳۶؛ موجانی، اسناد شماره ۷۵،۸۳، و۸۵، ۴۹۴-۵۳۰.
[۴۹]. اکبرآبادی، ۱۱۱.
[۵۰]. همو، ۱۱۷.
[۵۱]. هاردی، ۳۶؛ حسنی، ۷/۳۰-۳۱.
[۵۲]. حسنی، ۷/۳۲.
[۵۳]. حسنی، ۳۵۲ و ۵۳۹-۵۴۰.
[۵۴]. همو، ۵۸-۶۲؛ صدیق حسن خان قنوجی، ۱۹۹۹، ۲۴۵-۲۴۶.
[۵۵]. دهلوی، اسماعیل، ۲۰-۲۸، ۱۰۹-۱۱۰؛ حسنی، ۷/۶۰.
[۵۶]. الندوی، ۱۳۵.
[۵۷]. از این کتاب ظاهراً نسخه های خطی متفاوتی وجود دارد؛ نسخه موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی، تنها نسخه در دسترس در ایران، مستند ما بوده است.
[۵۸]. درستی، استواری و پایداری.
[۵۹]. دهلوی، اسماعیل، ۳.
[۶۰]. دهلوی، اسماعیل، ۱۰۰، ۱۳۰، ۱۴۶و ۱۵۳.
[۶۱]. همو، ۲۰۶.
[۶۲]. همو، ۳۴۵-۳۴۶.
[۶۳]. فتح اللّه مجتبایی معتقد است که «سید احمد از افکار وهابیان حجاز متأثر بود و سعی داشت که اصلاح و تصفیه اسلام را در هندوستان بر طبق اصول وهابی انجام دهد…»، نک: دائره المعارف بزرگ اسلامی، ذیل «اسلام»، ۵۷۷.
[۶۴]. حسنی، ۷/۲۵۵؛ ما دسترسی به ترجمه این کتاب نداشتیم و تنها به گفته حسنی، نویسنده نزهه الخواطر اعتماد کردهایم.
[۶۵]. Hardy, 55; Jain, 60.
[۶۶]. EI2, S.V., “Fara’idiyya”, 783.
تفاوتهایی بین نظر نویسنده مدخل فرائضیه در دائره المعارف اسلام با نظر هاردی درباره ماهیت این جنبش وجود دارد:
[۶۷]. EI2, S.V., “Fara’idiyya”, 783; Hardy, 55-56.
[۶۸]. Hardy, 56.
[۶۹]. Ibid, 56-57.
[۷۰]. EI1, S.V., “Wahhabiya”, 1089.
[۷۱]. منابعی که به نقل از آنها درباره تیتومیر سخن گفته ایم، پذیرفته اند که سید احمد متأثر از وهابیت بوده و از این رو گفته اند که تیتومیرهم به واسطه سید احمد با طریقه محمدیه یا وهابیه آشنا شد. این موضوع جای بحث دارد که در ادامه به آن پرداخته می شود.
[۷۲]. EI2, S.V., “Titu Mir”, 550; Hardy, 57.
[۷۳]. Hunter, 99.
[۷۴]. Ibid, 100.
[۷۵]. این روزنامه در ۳ نوامبر ۱۸۳۸م به زبان انگلیسی در هند تأسیس شد.
[۷۶]. Moplahs
«مُپلا» یا «مُپیلا»، در زبان محلی به معنی داماد و اصطلاحی است که برگروهی از مسلمانان هند اطلاق میشود، نک: دائره المعارف بزرگ اسلامی، ذیل «اسلام»، ۵۶۴.
[۷۷]. Lees, 9.
[۷۸]. Ibid, 14.
[۷۹]. Hunter, 59.
[۸۰]. گفتنی است که انگلستان در آن سالها در تمامی مناطق تحت نفوذ خود، خلیج فارس و دریای سرخ و هند و … نمایندگیهایی داشت که همه آنها با یکدیگر در ارتباط بودند.
[۸۱]. Ibid, 42.
مراجع
کتابشناسی
آلوسی، محمود شکری، تاریخ نجد، تحقیق محمد بهجه الاثری، قاهره، ۱۳۴۳ﻫ/۱۹۲۵م.
ابن غنام، تاریخ نجد، تحقیق ناصر الدین اسد، دارالشروق، ۱۴۱۵ﻫ /۱۹۹۴م.
ابن بشر، عنوان المجد فی تاریخ النجد، ریاض، مطبوعات دار الملک عبد العزیز، ۱۴۰۲ﻫ /۱۹۸۲م.
ابوالمکرم بن عبدالجلیل، دعوه الامام محمد بن عبد الوهاب بین مویدیها و معارضیها فی شبه القاره الهندیه، المملکه العربیه السعودیه، دارالسلام لنشر و التوزیع، ۱۴۲۱ﻫ.
اکبرآبادی، سید محمد علی، مخزن احمدی، آگره، ۱۲۹۹ﻫ (چاپ سنگی).
بهبهانی، آقا احمد، مرآت الاحوال جهان نما، قم، انتشارات انصاریان، ۱۳۷۳ش.
حسنی، عبدالحی، نزهه الخواطر و بهجه المسامع و النواظر، دائره المعارف العثمانیه، حیدرآباد، ۱۳۹۹ﻫ /۱۹۷۹م.
خطب الامام محمد بن عبد الوهاب و بعض احفاده، مکه، مطبعه ام القری، ۱۴۱۹ﻫ / ۱۹۹۹م.
خلیل الرحمن، عبد الوهاب، الدعوه السلفیه فی شبه القاره الهندیه و اثرها فی مقاومتی الانحرافات الدینیه، جامعه ام القری، ۷-۱۴۰۶ﻫ.
دهلوی، محمد اسماعیل، صراط مستقیم (نسخه خطی).
دهلوی، اسماعیل، رساله التوحید، ترجمه ابوالحسن علی الحسنی الندوی، لکهنو، ۱۳۹۴ ﻫ /۱۹۷۴م.
دهلوی، عبدالحق، اشعه اللمعات فی شرح مشکاه، بمبئی، ۱۲۷۷ﻫ (چاپ سنگی).
رشید الحسنی الندوی، محمد واضح، الامام محمد بن عرفان الشهید، لکهنو، ۱۴۲۶ ﻫ /۲۰۰۵م.
زرکلی، خیرالدین، الاعلام، دارالعلوم للمیادین، بیروت، ۲۰۰۵م.
سهسوانی هندی، محمد بشیر، صیانه الانسان عن وسوسه الشیخ دحلان، مصر، مطبعه المنار، ۱۳۵۱ﻫ.
همو، صیانه الانسان عن وسوسه الشیخ دحلان، دهلی، مطبعه الفاروقیه، بی تا (چاپ سنگی).
عبدالرحمن بن عبد اللطیف، مشاهیر علماء نجد و غیرهم، ریاض، دارالیمامه للبحث و الترجمه و النشر، ۱۳۹۴ﻫ.
مصلح الدین، محمد، الحرکه السلفیه فی البنغال، ریاض، جامعه الامام محمد بن سعود، ۱۴۱۲ﻫ.
میرزا ابو طالب خان، مسیر طالبی، به کوشش حسین خدیو جم، تهران، ۱۳۶۳ش.
موجانی، علی، تقاریر نجد یا گزارش های دولتمردان عثمانی مقارن ظهور محمد بن عبد الوهاب و استقرار دولت نخست آل سعود در نجد و حجاز، قم، کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران، ۱۳۹۰ش.
مولفات الشیخ الامام محمد بن عبد الوهاب، ریاض، المرکز الاسلامی للطباعه و النشر، بی تا.
الندوی، مسعود، محمد بن عبد الوهاب مصلح مظلوم و مفتری علیه، ترجمه عبدالعلیم عبدالعظیم البُستوی، جامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیه، ۱۴۰۴ﻫ /۱۹۸۴م.
هاردی. پی، مسلمانان هند بریتانیا، ترجمه حسن لاهوتی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۶۹ش.
Allen, Charles, The Hidden Roots of Wahhabism in British India, World Policy Journal, 22: 2, 2005.
Burckhardt, John Lewis, The Bedouins and Wahabys, Vol.2, London, 1831.
EI1, Vol.8, S.V., “Wahhabiya”, by D.S. Margolouth, Leiden, Brill, 1987.
EI2, Vol.2, S.V., “Fara’eidyya”, by A. Bausani, Leiden, Brill, 1991.
EI2, Vol.4, S.V., “Karamat Ali”, by A. Yusf Ali, Leiden, Brill, 1997.
EI2, Vol.4, S.V., “Islah”,by Aziz Ahmad, Leiden, Brill, 1997.
EI2, Vol.10, S.V., “Titu Mir”, by Muhammad Yusuf Siddiq, Leiden, Brill, 2000.
EI2, Vol.11, S.V., “Wahhabiya”, by Esther Peskes-W. Ende, Leiden, Brill, 2002.
Grewal, J.S, The New Cambridge History of India, The Sikhs of the Punjab, Cambridge University Press, 2008.
Grewal, J.S & Habib, Irfan, Sikh History from Persian Sources, New Delhi, 2001.
Hunter, W.W, The Indian Musalmans, London, 1871.
Hardy, P., The Muslims of British India, Cambridge, 1972.
Jain, M.S., Muslim Political Identity, New Delhi, 2005.
Lees, W.Nassau, Indian Musalmans; being Three Letters Reprinted from The TIMS…, London, 1871.
Moon, Penderel, The British Conquest and Dominion of India, London, 1989.
Traboulsi, Samer, An Early Refutation of Muḥammad ibn ʿAbd al-Wahhāb's Reformist Views, Die Welt des Islams, New Series,V. 42, 2002.
نویسندگان:
محسن معصومى: استادیار دانشگاه تهران، گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامى، تهران، ایران
محمدعلى کاظم بیگى: دانشیار دانشگاه تهران، گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامى، تهران، ایران
فرهاد حاجرى: دانشآموخته کارشناسى ارشد، دانشگاه تهران، رشته تاریخ و تمدن ملل اسلامى، تهران، ایران
دو فصلنامه تاریخ و تمدن اسلامی شماره ۲۲
انتهای متن/