پیوند تاریخ نگاری با ستاره شناسی

نویسنده کوشیده است در این جستار و در بازه زمانی عصر صفویه، رابطه کیهان شناسی و در زمینه ای محدودتر، تنجیم را با تاریخ نگاری، با اتخاذ رویکردی توصیفی- تحلیلی بررسی کند.

 

چکیده

تاریخ نگاری نمی تواند فارغ از تأثیرات علوم دیگر یا حوزه های اجتماعی و سیاسی به درستی مطالعه و فهمیده شود. بر همین اساس، نویسنده کوشیده است در این جستار و در بازه زمانی عصر صفویه، رابطه کیهان شناسی و در زمینه ای محدودتر، تنجیم را با تاریخ نگاری، با اتخاذ رویکردی توصیفی- تحلیلی بررسی کند. نویسنده ابتدا مقدماتی در باب «قِران»به عنوان یکی از مبادی ستاره شناختیِ مرتبط با بحث اصلی این نوشتار به دست داده و در بخش های بعدی، ضمن شناسایی چگونگی پیوند ستاره‌شناسی و تنجیم با تاریخ نگاری، تأثیر و تأثر این حوزه ها را بر اساس منابع شاخص تاریخ نگارانه و ستاره شناسانه بررسی کرده است؛ سرانجام در بخش پایانی این جستار که «بلاغت تنجیمی» نام یافته، نویسنده با رویکردی فرم گرا کوشیده تا ریطوریقای تاریخ نگارانه صفوی را در ربط با تنجیم تحلیل و بررسی کند.

کلیدواژه ها: تاریخ نگاری عصر صفویه، کیهان شناسی عصر صفویه، ستاره شناسی اسلامی، تنجیم.

مقدمه

تاریخ نگاری در مراتب مختلفش پیوند تنگاتنگی با زیست جهانِ مورخ دارد و پیش فهم ها و پیش فرض های مورخ به نحو مؤثری در اثر او بازتاب می یابد. بنابر همین ملاحظه، شناخت مؤلفه های تأثیرگذار بر تاریخ نگاری برای شناخت عمیق و دقیق تاریخ نگاری، ضروری است.

صاحب این قلم با پذیرش این فرض کلی، می کوشد تأثیر کیهان نگری در معنای فهم جهان پیرامون، ستاره شناسی[۳] و تنجیم[۴] یا همان  احکام نجوم را بر تاریخ نگاری عصر صفویه به عنوان یکی از پُررونق ترین ادوارِ تاریخ نگاری ایرانی، مورد بررسی و سنجش قرار دهد. بدیهی است در این جستار، تلقی پژوهشگر از علم نجوم (در معنای ستاره شناسی) و تنجیم (در معنای احکام نجوم) یکسان نیست. ستاره شناسی مبتنی بر مفروضاتی کلی که در پی شناخت ستارگان و به طور کلی اجرام سماوی و افلاک و کیهان بوده است.

در این دانش، ستاره شناس با یاری جستن از علوم معین، موقعیت و حرکت ستارگان را ثبت و برای پدیده‌های کیهانی توجیهی «علمی» ارائه می کرد و هم زمان کیهان را به طریقی «علمی» می شناخت و می شناساند؛[۵] اما تنجیم یا احکام نجوم اگرچه در زمینه ستاره شناسی قرار داشت و برای توجیه داده های خویش به  دستاوردها و اصطلاح شناسی نجوم متوسل می شد، ولى معرفتی بود «غیرعلمی» برای پیش گویی حوادث آینده یا رفع معضلات و مسائل حاضر. این فن که چارچوب ها و اصصلاح شناسی خاص خود را نیز دارا بود، در میان توده مردم و زورمندان حاکم از اقبالی بلند برخوردار بود و در مواقعی که توجیهی شایسته و «علمی» برای برخی پدیده ها یافت نمی شد یا در برابر مصائب حل ناشدنی و پیچیده و بلایای طبیعی و آسمانی به کار می رفت.[۶]

هدف اصلی این جستار روشن ساختن دامنه تأثیر تنجیم بر تاریخ نگاری عصر صفوی است؛ اما برای توضیح برخی مبادی تنجیمی ناگزیر از بررسی ستاره شناسی زمانه در مقدمات کار هستیم.    

پژوهشگر با توجه به وجود تاریخ نگاری های متعدد در عصر صفویه که داده های تنجیمی بسیاری ارائه کرده اند و نیز با عنایت به علاقه مندی خاص خود به این دوره تاریخی، عصر صفویه را به عنوان زمینه اصلی این پژوهش انتخاب کرده است. این بدان معناست که این رویکرد می تواند، با تخصیص هایی، درباره تاریخ نگاری ایرانی در ادوار دیگر نیز به کار آید.[۷]

این جستار در چهار بخش اصلی همراه با دو بخش مقدماتی و نتیجه گیری ارائه می‌شود. در نخستین بخش، ما برای فهم دقیق تر برخی مسائلی که در بخش های دوم تا پنجم طرح خواهد شد ناگزیر از مطالعه ای مقدماتی در باب زمینه های «علم» ستاره شناسی به ویژه قِران هستیم. بخش دومِ کار به چگونگی انعکاس مبحث قِران در تاریخ نگاری ها اختصاص پیدا کرده است.

بخش سوم را به کارکردهایی از آموزه های کیهانی در تاریخ نگاری دوران مورد مطالعه تخصیص داده ایم که به توسط آن، حامیِ مورخ شخصیتی کرامت مند و در پناه امدادهای الهی تصویر  می شد. در بخش چهارم تلاش مورخان برای توجیه اقدامات نامتعارف حامیان آنها از رهگذر استناد به مفاهیم تنجیمی بررسی خواهد شد. بخش پنجم در رویکردی شکل گرایانه به مطالعه آن چه در اینجا «بلاغت تنجیمی» نامیده ایم اختصاص دارد و در آن جنبه های ادبی تأثیر تنجیم بر تاریخ نگاری بررسی می شود. در نهایت مباحث مطرح شده در بخش های اصلی در بخش نتیجه گیری مرور و جمع بندی می  شود.  

۱. قِران به مثابه مدخل

یکی از مهم ترین وقایع کیهانی تأثیرگذار بر زمانِ «تاریخی» و زمانِ «وقایع نگارانه»، قِران یا تقارن اجرام سماوی در برجی مشخص بود.[۸] در  کیهان شناسی قدیم، موقعیت ستارگان و سیارات تأثیرات وضعی بر زمین داشت. در این رویکرد، زندگی آدمیان حتی از ابتدای تولد تحت تأثیر وضعیت اجرام سماوی بود و سرنوشت آدمیان بر مبنای این مواقع و مواضع تعیین می شد.[۹]

 باید دانست اگرچه قِران به خودیِ خود یک پدیده  ستاره شناختی به شمار می‌رود، اما در زمینه احکام نجوم که پیش از این به اختصار به آن اشاره کردیم، سویه‌هایی غیرعلمی و فراطبیعی به خود گرفته بود. از همین رو قِران در زمان شناسی کیهانی اهمیتی دوچندان می یابد، چرا که در وضعیت تقارن دو جرم آسمانی، تأثیر ترکیبی آنها می‌توانست به نحو حیرت آوری سرنوشت بسیاری از ابنای بشر را رقم بزند، زیرا که هر یک از آنها دارای تأثیری بودند، سعد یا نحس.[۱۰]

تعیین دقیق قِرانات به دلایل پیش گفته، همواره مطمح نظر منجمان و مورخان به ویژه منجمان و مورخان رسمی قرار داشت، چه بر این اساس، گاه ممکن بود کیان حکومت مستقر و حاکم زمانه به علت تأثیرات ناشی از قرانات با تهدید مواجه شود و هم‌چنین محاسبه دقیق قران به مثابه پیش گویی های ستاره شناختی، قدرتی بی بدیل به داننده رویدادهای آینده اعطاء می کرد که البته پادشاهان همواره در جست وجوی آن بودند. محبوبیت کتاب قرانات منسوب به ابومعشر بلخی[۱۱] را در دربارهای ایران باید به همین اشتیاق نسبت داد.[۱۲]

محاسبات مربوط به قرانات یکی از مباحث پیچیده و مورد اختلاف در بین عالمان هیئت و نجوم بوده است و هر گروهی از ایشان به روش های خاصی برای مشخص کردن قرانات توسل می جستند. قرانات دارای اقسامی بود و تأثیر هر کدام از آنها در زمینه احکام نجوم متفاوت بود. جمهورِ منجمان قران را بر چهار قسم می دانستند: قران اقدم، قران اعظم، قران اوسط و قران اصغر. طول دوره قران اقدم دوهزار و نهصد سال شمسی، قران اعظم نهصد وهشتاد سال شمسی، قران اوسط دویست  و چهل  و پنج سال شمسی و قران اصغر بیست سال شمسی است. ابوریحان بیرونی اما نظر متفاوتی در التفهیم دارد و قران‌ها را به سه قران کوچک (بیست سال شمسی)، میانه (دویست و چهل سال شمسی) و بزرگ (نهصد و شصت سال شمسی) تقسیم کرده است.[۱۳]

در میان قرانات مهم، قران زُحل و مشتری که با نام «قران عِلوییّن»[14] شناخته می شد، تأثیرگذارترین قرانات به شمار می رفت، چنان که ملا  مظفر گنابادی، منجم مخصوص دربار شاه عباس اول پیامدهای این قران را تنها به بازه زمانی ماه نمی داند بلکه «سال ها و قرن ها مؤثر» می دانست و دارای اعتبار بسیار.[۱۵]

بارى، این محاسبات در چارچوب علم ریاضی و نجوم انجام می شد. اما خوانش های غیرعلمی و فراطبیعی از قرانات در زمینه احکام نجوم صورت می گرفت.[۱۶] برای نمونه می توان به قران اعظم اشارت داشت که اعتقاد داشتند بر اثر وقوع آن، برخی احوالات تغییر کند، توفان های بزرگ  پدید آید، کسانی پیدا شوند که ادعای نبوت کنند، رسم های جدید ایجاد شود و پادشاهان بزرگی ظهور کنند که تحت عنوان «صاحب قران» بیشتر سرزمین ها را متصرف شوند و تقریبا چهل و هشت پادشاه در این دوره پادشاهی می کنند.

مدت تأثیر این قران همان طور که پیش از این گفتیم نهصد و هشتاد سال است. در اثر قران اوسط، سلاطین ظهور کنند که بخشی از سرزمین های عالم را تصرف کنند. دوره تأثیر این قران دویست و چهل و پنج سال است و در این مدت دوازده یا سیزده نفر پادشاهی کنند. اثر مهم قران اصغر انتقال دولت از خاندانی به خاندان دیگر است.[۱۷]

قران های ثبت شده در وقایع نگاری های ایرانی به طور اعم و در دوره صفوی به شکل اخص می تواند از چند زاویه مورد توجه قرار گیرد. اما مهم ترین جنبه قابل تأمل از نظرگاه این پژوهش را شاید بتوان شناخت رویکرد مورخان در مواجهه با رویدادهای کیهانی دانست. شناخت این رویکرد از دو جهتِ هستی شناختی و معرفت شناختی مطمح نظر است: توجه به پیامدهای هستی شناختی قرانات و ظهور پدیده های کیهانی که بنابر طبیعتِ رویداد، بیشتر بعد سیاسی پیدا می کرد، و چگونگی ثبت این رویدادها از سوی مورخان؛ جنبه مهم دیگر را می توان سرریزِ اصطلاح شناسی نجوم به حوزه ادبیاتِ تاریخ نگارانه دانست که ما آن را در این جستار «بلاغت تنجیمی» نامیده ایم.

در تاریخ‌نگاری صفویه با حجم زیادی از مصادیق نگره های پیش گفته مواجهیم. این داده ها را می توان در چند طبقه کلی جای داد: قِران نگاری یا ثبت مسموعات و دیده های تاریخیِ مرتبط با قران به مثابه گزارش طبس نیوز به نقل از تاریخی که می توانست به تناسب، استفاده های غیرتاریخی داشته باشد؛ استفاده از قران و دیگر پدیده های کیهانی در انتساب کرامت به پادشاه وقت؛ توجیه برخی رفتارهای غیرمنطقی حاکمان یا بروز فجایع و رویدادهای ناگوار از رهگذر استناد به قرانات؛ و دست آخر، استفاده از اصطلاح شناسی ستاره شناسی و کیهان شناسی در بلاغت تاریخ نگارانه.

۲. قِران نگاری

نکته مهم و قابل توجهی که نباید از نظر دور بماند، تعیین اوقات سعد و نحس از سوی منجمان رسمی برای انجام امور مهم و حتی گاه غیرمهمِ مملکتی است.[۱۸] این تعیین ساعات، در زمینه کیهان شناسی، قران شناسی و ستاره شناسی انجام می شد که بخش معتنابهی از وقایع  نگاری های صفوی را اشباع کرده است. گزارش های متعلق به این موضوع را می توان ذیل طبقه اولِ داده ها قرار داد.

تعیین ساعت سعد برای جلوس شاه زمانه یا بازگشت او به مقر سلطنت از جمله موارد رایج در مشخص ساختن وقت مناسب مطابق بر اوضاع فلکی بود. جلوس عباس میرزا در ۹۸۹ﻫ بر تخت سلطنت خراسان و شاه نامیدن او پیش از جلوس دوم در قزوین که به همت امرای قزلباش خراسان چهره بست در روایت تاریخ عالم آرا به تمهیدات تنجیمی و کیهانی انجام پذیرفت: «در ئیلان ئیل تُرکى، موافق تسع و ثمانین و تسعمائه  در روزى که قمر در بیت الشرف و مسعود ناظر [و] کواکب منحوسه در حضیض وبال بودند، مجلس پادشاهانه ترتیب داده، مسند رفیع سلطنت و پادشاهى آراستند و آن شاهنشاه کشور اقبال را بتور (=به طور) و قاعده سلاطین بر آن مسند جلوس فرموده و اسم سامى اش را که تا غایت بین الجمهور عباس میرزا مشهور بود شاه عباس نامیدند».[19] 

هم چنین منشی مخصوص شاه عباس اول ذیل وقایع ۱۰۰۷۷ﻫ هنگام  مراجعت شاه از سفر جنگی خراسان به اصفهان به دقت منجمان در تعیین ساعتی تهی از نحوستِ «تربیع و مقابله» اشارت کرده است: «…از قزوین عنان عزیمت به صوب دارالسلطنه اصفهان انعطاف داده در ساعتى که نَیِّریَن را با کواکب سعدین مقارنه افتاده از تربیع و مقابله بر کنار بودند، باغ جهان آراى نقش جهان از غبار سُم سمند جهان پیما، به تازگى عطرسایى آغاز نهاده و زمستان را در کمال بهجت و سرور در آن بلده جنت نشان به پایان رسانیدند».[20]

در ساخت بناها نیز قرار منجمان ارجحیت داشت. ساخت عمارت فرح آباد در مازندران با تعیین وقت «منجمِ خاصه شریفه»، مظفر جنابدی، انجام پذیرفت.[۲۱]

دیگر مصادیق گزارش تعیین اوقات سعد از سوی منجمان دربار را می توان در حوزه فعالیت نظامی پادشاهان جست وجو کرد، آنجا که منجمان، هم ردیف و گاه پیشتر از امرای جنگی، با اسطرلاب به یاری شاهان نگران می شتافتند.

نمونه شاخص این رویداد را می توان در محاصره حصار نجف اشرف از سوی عثمانیان دید: «چون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از اِنهاء منهیان عیارپیشه و جواسیس فکرت اندیشه از حقایق حالات یومىِ بیرونى و اندرونى قلعه، خبیر و آگاه بودند و در شبى که قرار یورش یافته بود دغدغه ناک بودند، منجمان پایه سریر اعلى سیما، ولدان قدوه  المنجمین، مولانا مظفر جنابدى که در این فن مهارت کامل دارند از طالع، مسئله استخراج نمودند که رومیه را در این یورش کارى از پیش نمی رود و مولانا محمدطاهر یزدى که در سلک منجمان خاصه شریفه منسلک و در این علم شریف، ماهر و متبحر است زیاده از اَقران در عدم استیلاى رومیه بر آن مُلک اصرار نموده، از بدایت حال دعوى مى نمود که از آثار و اوضاع کواکب و دلایل نجومى ظاهر نمى شود که رومیه در این آمدن بر قلعه بغداد تسلط و فیروزى یابند و بر طبق این دعوى اراده کرد که به قلعه رفته در مدت محاصره با سایر محصوران بسر برد و حسب الاستدعا رخصت یافت، لیکن زینل بیگ، سردار لشکر ظفرشعار، مانع آمده نزد خود نگاه داشت… و حضرت اعلى چنان چه شیوه و شعار نیازمندان درگاه ایزدى و معتاد شبانروزى آن حضرت ا ست به درگاه الهى واثق بوده سلامت و عافیت پراکنده دلان محصور را از بارگاه مهیمن متعال مسئلت مى نمودند تا آن که مسرعان رسیده، اخبار قلعه و غلبه قلعه داران را به اردوى ظفرنشان آوردند و به محامد ایزدى و شکر الطاف یزدانى پرداخته جهت صفى قلى خان و مبارزان قلعه دار، صِلات ارجمند فرستاده عموم قلعه به نوازشات خسروانه سرافرازى یافتند».[22]

یکی از طولانی ترین گزارش های رویدادهای کیهانی در وقایع نگاری های عصر صفوی را اسکندربیک در باب ظهور ستاره ای دنباله دار که در علم نجوم زمانه «ذوذنابه»[23] نامیده می شد به دست داده است. این گزارش مفصل به وقایع سال ۱۰۲۸۸ﻫ مقارن با سی و سومین سال جلوس  شاه عباس اول صفوی اشاره دارد: قتل های متعدد، فروریختن دیوار در اصفهان و مرگ شمار بسیاری از مردمان و رخداد زلزله ای مهیب در خراسان که همه از سوانح ناشی از ظهور ذوذنابه دانسته شده است. این توجیه کیهانی، به شکلی غریب، مورخ را از توضیح منطقی وقایع معاف کرده است.[۲۴]

۳. انتساب کرامت به حامی مورخان

مطابق با روش متعارف نزد منجمان، تعیین ساعات سعد و نحس برای انجام امور مختلف، بر اساس زایچه پادشاه وقت صورت می گرفت. زایچه درواقع شناسنامه فَلکی افراد بود که موقعیت اجرام سماوی را در بروج هنگام تولد نشان می داد و بیشتر برای شاهزادگان و به دست منجم رسمی دربار استخراج می شد.[۲۵] از آنجا که اطلاعات زایچه می توانست مورد سوء استفاده دشمنان شاه قرار بگیرد، به شدت از آن مراقبت  می شد و بیشتر در اختیار منجم معتمَد دربار قرار داشت. اشارات تاریخ نگارانه به زایچه پادشاهان که اغلب در دیباچه وقایع نگاری ها می آمد، می تواند ذیل طبقه انتساب کرامت به حامی مورخان گنجانده شود.

مورخان رسمی همواره سعی داشتند تا حامیان خویش را موجوداتی برتر و فرازمینی تصویر کنند. یکی از شیوه های معهود، استفاده از زایچه ها و هم‌چنین اتفاقات کیهانی بود، به گونه ای که افلاک و ستارگان همراه و حامیِ شاه وقت نشان داده می شدند. نمونه ای از این کوشش ها را می توان در ذکر ولادت شاه تهماسب اول مشاهده کرد که به دستور شاه اسماعیل اول، سید شریف به زایچه اش نظر انداخت: «از امارت طالع مسعودش ظاهر و مبرهن شد که در مبادى سنّ تمیز و غَلواى جوانى، قدم بر سریر کامرانى و مسند جهانبانى خواهد نهاد و رخسارۀ جهان را به زیور عدل و احسان، زیب و زینت خواهد داد و ایّام دولت همایونش تا زمان ظهور حضرت صاحب الامر- علیه  التحیّه و الدّعا- ممتد خواهد شد».[26]

قابل تأمل است که مورخ ضمن انتساب این کرامت، از طریق ادعای اتصال حکومت شاه تهماسب به حکومت امام زمان، دست به تلاشی مضاعف یازیده است تا بر شمار کراماتِ مخدوم خویش بیفزاید که باید در مجال دیگری به تفصیل به آن پرداخته شود. محمدطاهر وحیدِ سخت نویس در ذکر ولادت شاه عباس دوم در تلاش برای انتساب صفاتی نیمه آسمانی به حامی خویش به عوامل مؤثر بر سرنوشتِ جنین اشاره کرده که از میان آنها موقعیت افلاک هنگام انتقال نطفه بسیار مورد تأکید قرار گرفته است: «قران کواکب ثابت و سیار چون اتصال حروف، هرآینه منتجِ معانى و اجلاسِ روشنان عالَم بالا جهت تدبیر آراستن بزمِ آخشیجانى است، در حالتى که این اجتماع در برج مرغوب وقوع یابد و کواکب سعد باشند، مانند ارباب کمال که در پذیراى  امرى شگرف به آراى صایبه اعانت مى نمایند، آن چه از ترکیب اجزاى این مفرّح روحانى حاصل گردد، مزاج سقیم ایّام  را خواص نوش دارو بخشد و کام آرزوهاى خشک لب را به زلال بقا رساند، اما به مقتضاى  بیگانه خوى  بودنِ این خودپسندان، افلاک جزئیه را که میانجى ارتباط اند عمرى سرگشته باید گشت که این گوهرهاى درخشان در سِلک اجتماع انتظام یابند.

 للّه الحمد و المنّه  که در سنه پیچى  ئیل مطابق سنه  1041 نقش مراد انجم و افلاک که از بدو فطرت در طلب مقصود دَور مى نمودند، مطابق مأمول نشست و گوهر وجود اعلى حضرتِ  ظلّ اللّهى از صُلب مطهّر نَوّاب خاقانِ رضوان آشیان به صدف رحمِ حضرتِ مریم مکانى به عزیمت آراستن تاج و دیهیم نقل مکان نمود و در آن دبستانِ تکمیل صورت به معلّمىِ نفوس قدسیّه، منازل موالید را طى نموده، قامت قابلیتش پیرایه  لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ  پوشید و در همین سال فرخنده فال  به طالع مسعود قدم به مَسندِ ظهور گذاشت».[27]

در  امان  ماندن شاه عباس اول از فروریختن سقف یک تالار موقّت در شماخی به هنگام محاصره قلعه این شهر مقارن با عید قربان، یکی دیگر از تلاش های مورخ مخصوص دربار برای انتساب برخی صفات نیمه آسمانی به اوست.

منجمان با استفاده از اطلاعات زایچۀ شاه این حادثه را پیش بینی کرده بودند: «از نوادر اتفاقات، چنین مسموع شد که منجمان خاصه شریفه از زایجه طالع اقدس یافته بودند که در نصف النهار آن روز، ذات مقدس را احتمال ضرر و آسیبى هست، اما از تأثیر نظرات کواکب سعد که در آن وقت به کوکب عمر و دولت صاحب طالع ناظرند، امید هست که جبران نحوست شده اَلمى به ذات مقدس نرسد، در خلوت خانه خاص، آن حضرت را دم به دم به حرف و حکایت مشغول ساخته اند که تا انقضاى معظمِ تأثیر، حرکتى از آن حضرت واقع نشود و بدین جهه تأخیر در بیرون آمدن واقع شده بود که آن حالت روى داد».[28] قابل  تأمل است که این تلاش باز با شیوه مرسومی از انتساب کرامت  مخلوط شده است، یعنی «خواب بی اختیار» شاه که علی رضا خوش نویس بدون واسطه برای مورخ نقل کرده است.[۲۹]

یکی دیگر از کوشش های شاخص را برای اتصاف صفاتی فراانسانی به شاه، اسکندربیک، منشی خاصه شاه عباس اول، سامان داده است. هسته مرکزی این جستار، «صاحب قران» بودن شاه و تلاش برای اثبات آن است. از آنجا که صاحب قران بودن، به معنایی که پیش از این به آن اشاره شد، یعنی در ردیف پادشاهان دوره قِران قرار گرفتن، مقامی بس مهم در بین توده مردم به شمار می رفت و چونان فرستاده ای الهی تصویر و تبلیغ می شد، مورخان می‌کوشیدند حامیان خویش را «صاحب قران» معرفی کنند تا اقداماتشان را مشروعیت بخشند. نظر به اهمیت این قطعه تاریخ نگارانه، این فقره را که تحت عنوان «مقاله چهارم، در شایستگی رتبه صاحب قرانی و ذکر مخاطرات و قِرانات سعادت فرجام» آمده است، عیناً نقل می کنیم و سپس چند نکته در باب آن خواهیم آورد.

«بر انظار ارباب بصایر مستور نخواهد بود که بر القاب هر یک از سلاطین ماتَقدّم که عبارت صاحب قرانى افزوده اند، اکثر تکلّفات مُنشیانه و تواضعات مترسّلانه است و این معنى در شأنِ معالى نشانِ حضرت اعلى کما هو حقه متحقّق است، زیرا که از روز ولادت باسعادتش الى غایت، قِرانات مختلفه آسمانى روى داده که احکام آن ما صدق احوال آن شهریار است و به دلایل نجومى، هر یک از آن قرانات مختلفه آسمانى بر خروج و ظهور صاحب قرانِ ذوى الاقتدارى دلالت مى کند و کارآگهان اخترشناس که به دیده تأمل و تعمق در آن نظرى نمایند، بر ظهور سلطنت و ثبات دولت آن رفیع منزلتِ والامرتبت دلالت نموده، ذات مَحمدت صفاتش مظهر آثار و احکام آن قِرانات است؛ به تخصیص، قرانِ عِلویین[۳۰] که در سال اثنى عشر و الف [۱۰۱۲۲] در برج قوسِ مثلثۀ آتشى واقع شد و احکامى که منجّمان سلف، خصوصاً مولانا محیى الدین انار و پیازى[۳۱] که از مَهَره[۳۲] این  علم شریف بوده نوشته اند، دلالت بر ظهور صاحب دولتى مى نماید که در زمانِ خجسته نشانش تغییرات در اوضاع روزگار و مذاهب و ادیان مختلفه شده، خرابى به احوال بعضى از آن ممالک راه یافته، اَسر و نَهب و قتل و غارت عظیم شیوع و وقوع یابد و این معنى در زمان فرخنده نشان آن حضرت در آذربایجان و شیروان و گرجستان روى نمود که مذاهب و ادیان باطله که به تصاریف ایام در آن ممالک انتشار داشت به شعشعه تیغ آبدارِ صاعقه کردارش، خلل پذیر گشته، از عبور لشکر قیامت اثر، به اقتضاى فلک و مآثر قران، خرابى به بعضى محال اسلامى راه یافت و خَلقى کثیر از مسلم و غیرمسلم از اوطان جلاء شده در سایر بلاد و امصار پراکنده گشته، نهب و سَبى و قتل و غارت عظیم در گرجستان وقوع یافته، دقیقه [اى] از دقایق آن فروگذاشت نشد و چندین هزار نفس از نساء و صِبیان غیرِ ملّت به حوزه مسلمانى درآمدند و به عرف و عقیده عوام الناس که معظمِ مُخاطرات را قِران مى نامند آن حضرت از اوان رضاع الى یومنا هذا خطرهاى عظیم و قرانهاى بزرگ گذرانیده که هیچ صاحب قرانى را روى نداده:

اول، جدا شدن اطفال از مادر و پدر اعظم شداید و آلام است و آن حضرت را بدایه این مخاطره عظیم روى داد.

دوم، آن که در زمان اسماعیل میرزا که قتل شاهزاد گان وقوع یافته این فعل ناپسند، منتهاى مطلبش بود و شاه قلى سلطان یکان، لَلۀ آن حضرت را در هرات به قتل آوردند، حمایت الهى حارس و نگاهبان ذات اشرف شده، پرده حجاب بر چهره جاه طلبان دنیاپرست کشیده شد و ذات مقدس آن دست پروردِ قضا از کید و غدر طاغیان مصون ماند.

سیم، که اعظم مخاطرات است، آن بود که على قلى خانِ شاملو به قولى که بین الجمهور مشهور گشت، العلم عند الله، از جانب اسماعیل میرزا بدین امر شنیع مأمور گشت و در ماه مبارک رمضان به هرات رسیده به الهام آسمانى به مضمون اللیل حبلى عمل نموده با وجود کمال بیم و هراس تا اختتام ماه رمضان صبر نمود و در شبى که وقوع این امر ناپسند تمهید یافته بود قاصد قمر منیر[۳۳] رسیده خبر فوت اسماعیل میرزا و  مژده نجات رسانید و الحق ظهور این حال عجیب از غرایبِ حالاتِ صاحب قرانى است.

چهارم، آن که به حسب تقدیر، مخالفت میانه امرای خراسان و عراق روى داده، نَوّاب سکندرشأن و شاهزاده عالى مکان، سلطان محمد میرزا، چنان‌چه در محل خود سمت گزارش یافت، لشکر به خراسان کشیده بین الفریقین در تیر پل غوریان محاربه عظیم به وقوع پیوست و شکست بر لشکر خراسان افتاده، حضرت اعلى در اثنای گیرودار و شکست اعوان و انصار در صغر سن با چند نفر از ملازمان جان نثار از آن معرکه هولناک به سلامت بیرون رفته از آن حادثه سالم ماند.

پنجم، آن که حضرت اعلى در هرات تشریف داشتند، چون در لوح قضا ثبت بود که آن بلده به دست اوزبکیه درآمده، محصوران قتیل و اسیر گردند، میانه على قلى خان […] و مرشد قلى خان که با یکدیگر دو دوست موافق بودند وحشت و عناد پدید آمده […] منجر به قتال گردید و از تقدیر الهى، طبقه شاملو که در ظلِ لواى سعادت انتماى آن حضرت بودند، چشم زخم قوى یافته مقهور گردیدند و در آن معرکه بر دِرع حضرت اعلى چند جا زخم تیر و علامت نیزه رسیده بود و اَلمى به ذات مقدس نرسید و به قوّت جاذبه روح مقدس حضرت امام  الجنّ و  الانس به مشهد مقدس تشریف آورده از آن دو مخاطره عظیم سالم ماندند.

ششم، آن که بیمارى هاى عظیم، آن حضرت را طارى گشته به عنایات یزدانى از امراض مختلفه شفا یافتند و در شیراز از اسب افتاده، چند گاه صاحب فراش بودند و لطف الهى نگهبانى نمود.

هفتم، آن که در روز جنگِ جغال‌اغلى که ملازمانِ رکابِ اقدس، گرفتاران را به نظرِ خجسته اثر درمى آوردند، شخصى قوى هیکل زورمندى از اکراد مُکرى خنجرى آبدار از موزه کشیده بر سرِ آن حضرت دویده خود را بر بالاى بدن بى بدیلش انداخت و آن حضرت به دستیارىِ عنایت الهى و قوّتِ سرپنجه مرحمتِ نامتناهى سرِ دستِ آن بدنهاد را به دستِ مبارک گرفته خنجر از دست او بیرون کشیدند و از آن کیدِ عظیم، بدى به ذات مبارک نرسید، چنانچه تفصیل این قضایا هر یک در محل خود سمت گزارش خواهد یافت، ان شاء اللّه تعالى وحده العزیز».

چند نکته درباره این «مقاله» قابل تأمل است:

اول، منشی به رواج ادیبانه و بی بنیادِ اصطلاح شناسی تنجیمی و کیهانی در تاریخ نگاری زمانه خویش آگاه بوده _در اینجا به ویژه ادعایِ «صاحب قرانیت» مدّ نظر است_ و بر همین اساس، مورخ برای جدا کردن حساب خویش از دیگر مورخان که با «تکلّفات منشیانه و متواضعات مترسّلانه» در پی اثبات صاحب قران بودنِ حامی خویش بودند، مواردی تاریخ نگارانه و «واقعی» را ارائه کرده است.

  دوم، منشی در حالی‌که می توانسته ذیل وقایع ۱۰۱۲ﻫ و به مناسبت قِران عِلْویین به چنین مدعایی بپردازد، ترجیح داده است تا ضمنِ مقالتی جداگانه و پیش از ورود به مباحث سال نگارانه، صاحب قران بودن شاه عباس را اثبات کند. این شکل ارائه «مقاله» را باید به تلاش مورخ رسمی دربار برای برجسته سازی شاه و کرامت مند نشان دادن وی منتسب کرد. 

سوم، با آن که منشی در ابتدای «مقاله» به «قرانات مختلفه آسمانی» اشاره کرده و رویداد آنها را از ابتدای تولد شاه، مبنایی مناسب برای «صاحب قران» نامیدنِ وی می داند، اما به صورت خاص بر قِران علویین در ۱۰۱۲ﻫ تأکید کرده است. این تأکید، نشان آن است که این قران، تنها قران مهم دوران حیات شاه بوده که مورخ می توانسته است با استفاده از آن، ادعایی چنین را طرح کند. این در حالی است که اناری پنج قران را پیش بینی کرده بود که بعدها در دوره حکومت شاه عباس اول وقوع یافتند.

 اناری خود در مقدمه اثر اشاره می کند که در استخراج قِرانات، ادامه دهنده راه کسانی هم‌چون حراس، خازنی و محمد بن نجیب طوسی است. این آخِری قِرانات علویین و نحسین را تا ۹۳۰ﻫ استخراج کرده بود؛ بنابراین اناری قِرانات را در یک دوره زمانی مشخص از ۹۳۰ تا ۱۱۱۴ﻫ (۱۸۴ سال) استخراج کرد که اگر بخواهیم آن را به لحاظ سیاسی با رویدادهای تاریخی تطبیق دهیم شامل قِرانات تمام دوران حکومت شاهان صفوی از اسماعیل اول تا شاه سلطان حسین و بخشی از دوران شاه سلطان حسین است. در این میان، پنج قِران سال های ۱۰۰۰، ۱۰۱۱، ۱۰۱۲، ۱۰۳۱ و ۱۰۳۲ﻫ در دوره پادشاهی شاه عباس اول قرار دارند. در بین این قِران‌های پنج گانه، سه قرانِ سال های ۱۰۰۰، ۱۰۱۱ و ۱۰۳۱ﻫ قِران نحسین اند در برجِ سرطان؛ و قران‌های ۱۰۱۲ و ۱۰۳۲ﻫ قرانِ عِلْویین اند به ترتیب در برج قوس و اسد و مثلثات آتشی و آبی. قابل تأمل است که صاحب تاریخ عالم آرای عباسی از قِران علویین سال ۱۰۳۲۲ﻫ که در ردیفِ قرانات اناری است یادی نکرده.

این در حالی است که به لحاظ احکام نجوم، خصایص برشمرده شده برای قران‌های عِلْویین ۱۰۱۲ و ۱۰۳۲ﻫ تفاوت ماهوی ندارند. به دیگر سخن، هر دو قران بالقوه دارای زمینه هایی بوده اند در جهت انتساب کرامت به شاه، اما در دنیای تاریخ نگارانه منشی تنها قِران ۱۰۱۲ﻫ به دلایلی نامعلوم بر قِران ۱۰۳۲ﻫ ترجیح داده شده است.[۳۴] بررسی رویدادهای این دو سال هم چندان راه گشا نیست. در هر دو سال، مهم ترین وقایع را می توان نبرد با عثمانی ها دانست. در ۱۰۱۲ﻫ فتح تبریز و منطقه آذربایجان و در ۱۰۳۲۲ﻫ فتح عراق روی داده که تا اندازه زیادی صورت وقایع این دو سال را به یکدیگر شبیه کرده است.

 شاید بتوان رازِ این فراموشی تعمدی را در تعاقب پُرخطرِ قران ۱۰۳۲ﻫ بازجست که در برخی نوشتارهای تنجیمی از جمله تنبیهات المنجمین ملامظفر گنابادی به آن اشاره شده است. مطابق با آگاهی های این فقره از تنبیهات، مقارنه مشتری و زحل در برج آبی، متضمنِ «رفعت مردم سَفَله و نقل دولت از طبقه علیا به طبقه سُفلی» بود.[۳۵] نکته دیگر، نبود قران نحسینِ ۱۰۰۱ﻫ در احکام اناری است. به نظر می رسد با توجه به پیش بینی قران نحسینِ سال ۱۰۰۰۰ﻫ در اثر اناری، این جابه جایی را باید به خلط تواریخ منتسب کرد، و یا به اختلاف محاسبات منجمان در تعیینِ قران، زیرا برای نمونه، در نقاوهالآثار به دفعات به سال های ۱۰۰۱ و ۱۰۰۲ﻫ  در گزارش پیامدهایِ قران نحسینِ ۱۰۰۱ﻫ تصریح شده است.[۳۶]

چهارم، حیرت انگیز است که منابع معاصر دوران شاه عباس، اشارتی به قران علویین ذیل وقایع ۱۰۱۲ﻫ و نه حتی بیرون از آن نکرده اند. اگر بخواهیم تصور کنیم که مثلا افوشته‌ای نطنزی توجهی به ثبت رویدادهای کیهانی نداشته که البته داشته، عدم ثبت چنین واقعه ای مهم در تاریخ عباسیِ ملاجلال که خود منجم رسمی دربار بوده و عنایت ویژه ای به ثبت و ضبط رویدادهای نجومی داشته است، مشکوک و قابل تأمل است.

پنجم، یادنکردن منشی از ملاجلال منجم و ملامظفر گنابادی و نقش آنها در این واقعه مهم و صرفا استناد به محاسبات محیى الدین اناری است. با توجه به روایت روشنی که از خود ملاجلال و روایت مبهمی که از خود منشی داریم، ملاجلال در ماجرای کناره گیری موقت شاه عباس از سلطنت در قضیه یوسفیِ ترکش دوز، نقشی کلیدی داشت. هم‌چنین با توجه به مطالب تاریخ عباسی می دانیم ملا جلال که وقایع را تا ۱۰۲۰ﻫ ثبت و ضبط کرده است می بایست تا این تاریخ زنده و در دربار فعال بوده باشد.[۳۷] 

هم‌چنین می دانیم ملا مظفر گنابادی به عنوان منجم دربار، مطابق با آن چه خود در تنبیهات المنجمین اشاره کرده در این زمان در دربار فعال بوده است. او خود به سابقه بیست و پنج سالۀ خدمت در دربار اشارتی کرده و این که تنبیهات را در ۱۰۳۱ﻫ و بعد از وقفه ای طولانی و جهت علاقه شخصی شاه به امر تنجیم نگاشته است.[۳۸]بنابراین، وی از سال ۱۰۰۶۶ﻫ به عنوان منجم در دربار حضور داشت. شاید بتوان این عدمِ یادکرد را به جوانیِ گنابادی و در حاشیه بودنِ وی منتسب کرد.

ششم، یاد نکردن منشی از قران های نحسینِ سال ۱۰۰۱ﻫ و ۱۰۰۲ﻫ در عِداد رویدادهای کیهانیِ دوران حکومت شاه عباس است، که البته با توجه به رسمی بودن وقایع نگاری وی و کوشش برای مبرا کردن این دوره از نحوست قابل درک می باشد.[۳۹] همین رویداد در منابع معاصر تاریخ نگارانه، بازتاب قابل توجهی داشته است. در نقاوهالآثاراز قِران  زحل و مریخ که در گفتمان نجوم دوره میانه هر دو نحس بودند،[۴۰] با نام  «قرانِ نخستین» (به جاى نَحسین) یاد شده که قطعا ناشی از فساد ضبط است و البته مصحح محترم هم عنایتی به آن نداشته. این قران در برج سرطان سال ۱۰۰۱ﻫ روی داده است. از آثار آن سرمایی بود که «کسی از اهل تواریخ و سِیر از این نوع سرمایی خبر نداده و از "امتزاج سفلیات و قرانات علویات" به این شدت و برودت هوایی اتفاق نیافتاده».[41] افوشته ای پس از ذکر برخی پیامدهای این سرمای غیرعادی، آن را به قِران نحسین در خردادماه یا همان برج سرطان ربط داده است.[۴۲] 

این قِران در نقاوهالآثار همراه با وقایع مربوط به سرکوب فرقه نقطویه و شاهوردی خانِ لُر آمده است که در این مورد آخر به صراحت به سال ۱۰۰۲ﻫ اشارت رفته است.[۴۳] هم‌چنین نویسنده در بررسی پیامدهای قران به صورت مشخص به بهار ۱۰۰۲۲ﻫ نیز اشاره کرده است. با آن که افوشته ای پس از ذکر قران نحسین، به تفصیل به عواقب آن پرداخته، اما نه در عالم آرای عباسیاشارتی به آن شده است نه در تاریخ عباسی، که بسیار قابل تأمل است؛ زیرا چنان که پیش از این گفتیم، اثر نخست  مهم ترین و کامل ترین وقایع نگاری دوران شاه عباس اول است و دیگری به اعتبار مؤلفش که منجمی مؤثر و ذی نفوذ بود، می بایست به ثبت آن اقدام می کرد.[۴۴] 

به نظر می رسد جز انگیزه های طرح شده برای یاد نکردن از این رویداد پرتعاقب، باید به عدم دقت زمانِ وقایع نگارانه هم گوشه  چشمی داشته باشیم. آن چه این مسأله را توجیه می کند، جا به جا شدن تاریخ نگاریِ ماجرای سرکوبیِ نقطویه است در این سه اثر. درنقاوهالآثار و عالم آرای عباسی سرکوب نقطویه ضمن وقایع سال ۱۰۰۲ﻫ گزارش شده است، در حالی که در تاریخ عباسی که طبیعتا به دلیل  جایگاه نویسنده می بایست شاهد ثبت دقیق وقایع و توجه خاص به زمان رویدادها باشیم، این رویداد اصولا مجال روایت نیافته و تنها به صورتی مبهم به قضیه یوسفیِ ترکش دوز ذیل وقایع سال ۱۰۰۱ﻫ اشاره شده است.

هفتم، با آن که منشی به پیامدهای ناگوار قران علویین اشاره کرده، از جمله «خرابی» در سرزمین ها و جلای وطن بسیاری از مردمان، اما این پیامدها را به سرزمین های غیرمسلمان نشین ربط داده است «که مذاهب و ادیان باطله… به تصاریف ایام در آن ممالک انتشار داشت» و نیز دیگر «محال اسلامی» جز ایران. قابل تأمل است که نام آذربایجان در کنار شیروان و گرجستان مسیحی نشین آمده است.

هشتم، با آن که این «مقاله» پیش از آغازِ سال نگاری حکومت شاه عباس آمده است و در پایانِ آن منشی وعده داده که جزئیات آن را ضمنِ وقایع و در جای خود به تفصیل بیان کند، اما بررسی رویدادهای سال ۱۰۱۲ﻫ در صحیفه دوم که از قضا منشی آن را به دلیل انتخاب سال ترکی و عدم تطبیق آن با سال های خورشیدی و هجری در دو بخش مجزا آورده است، نشان می دهد که مورخ اصولا توجهی به قِران علویین و پیامدهای آن که این گونه در «مقاله چهارم» برجسته شده است، ندارد.

 او تنها در بخش دومِ بررسی سوانح سال ۱۰۱۲ﻫ و ذیل «ذکر آمدن جغال اغلی، سردارِ لشکر روم به جانب آذربایجان و بی نیل مقصود بازگشتن از نخجوان و دیگر قضایای سعادت نشان» به اختصارِ تمام به قِران عِلْویین اشاره کرده است: «به حسبِ تقدیر آسمانى، شهر و مواضع و مزارع قریبه از حِلیه آبادانى افتاده، جایى که قابلیت نزول داشته باشد نبود و مَهره اربابِ تنجیمِ سلف خصوصاً ملا محیى الدین انار و پیازى  کرمان در احکام قِران عِلْویین که در همین سال وقوع یافت تصریح به فتنه و آشوب نموده بود، اکثر در آذربایجان به فعل آمده خرابى به نخجوان و بعضى محال راه یافت» .[45]

پی نوشت:

[۱]. تاریخ دریافت:۲۴/۸/۱۳۹۴، تاریخ پذیرش: ۱۹/۱۱/۱۳۹۴

[۲]. رایانامه: bhzkarimi@gmail.com

[۳]. astronomy

[۴]. astrology

[۵]. برای کسب آگاهی بیشتر درباره تلاش مسلمانان برای شناخت اجرام سماوی و تحولات تاریخ نجوم نزد آنها نک: ابوریحان بیرونی؛ نلینو؛ کندی و آثار پیشرو و ارزشمند مرحوم تقی زاده: مقالات تقی زاده (گاه شماری در ایران قدیم) و بیست مقاله فارسی، به ویژه مقالات مربوط به گاه شماری؛          Kennedy, 1998; Kennedy, 1983.

[۶]. برای نمونه ای از احکام نجومی نک: ابوریحان بیرونی، «باب پنجم».

[۷]. پیش از این نیز برخی پژوهشگران تاریخ نگاری اسلامی تلاش هایی برای بررسی تأثیر تنجیم بر تاریخ نگاری اسلامی سامان داده اند که از میان آنها می توان به این مقالۀ کوتاه، اما ارزشمند اشاره کرد:

EIr s. v., “Astrological History”, by D. Pingree.

[۸]. برای تعریف مفصل «قران» و انواع آن نک: مُصفّی، ذیل «قران».

[۹]. قران و تأثیرات آن سابقه ای دراز در تاریخ ایران دارد. برای یکی از قرانات مهم که ابتدا و انتهای سال عالَم (سنه العالم) پارسیان را متمایز می کرد (نک: وان در واردن و کندی، ۱۵۷-۱۸۸).

[۱۰]. «زحل و مریخ نحس اند علی کل حال، زحل نحس بزرگ و مشتری سعد بزرگ و زُهره سعد خُرد. و مشتری برابر زحل است بر گشادن بندهای او و گره او از مَنحَست. و زهره برابر مریخ اندر آن. و آفتاب هم سعد است و هم نحس… و قمر به ذات خویش سعد است… و به جمله بدان که فعل سعود داد است و صلاح و سلامت و پاکیزگی و نیک خویی و شادی و راحت و خوبی و فضل ها… و فعل نحوس زیان است و ستم و فساد و پلیدی و حریصی و درشتی و اندوه و کافرنعمتی و بی شرمی. زشتی و گمان و همه بدی ها» (ابوریحان بیرونی، ۳۵۶-۳۵۷). 

[۱۱]. قرانات در قولی دیگر، اما ضعیف به محمد بازیار هم نسبت داده شده است، نک: همایی، مقدمه بر التفهیم، «یز». برای تفصیل زندگی و آثار ابومعشر بلخی نک: این پژوهش های ارزشمند:

Yamamoto and Burnett; Pingree, 1968. 

[۱۲]. برای نمونه ای از پیش گویی های قرانات ابومعشر بلخی می توان به پیش گویی سقوط ساسانیان بر اساس قران زحل و مریخ در برج سرطان اشاره کرد. برای تفصیل آن نک. همایی، مقدمه بر التفهیم، «یز». هم‌چنین نک. این نمونه های مشهور در تاریخ اسلام و ایران: «در این سال [۴۸۹ﻫ] شش کوکب در برج حوت گرد آمدند: خورشید، ماه، مشترى، زهره، مریخ و عطارد پس منجمین چنین حکم کردند که طوفانى نزدیک به طوفان نوح رخ مى دهد. خلیفه المستظهرباللّه ابن عیسونِ منجم را بخواست و در این باره از وى سؤال کرد. ابن عیسون گفت: در طوفان نوح هفت کوکب در برج حوت جمع آمدند و اکنون شش کوکب در این برج گرد آمده و زحل بین آنها نیست، و هر گاه زحل هم بین آنها بود طوفانى که روى مى داد چون طوفان نوح بود و لیکن می گویم که در شهرى، یا بخشى از زمین مردمى بسیار از بلاد بسیار در آنجا گرد مى آیند و غرق مى شوند، پس بر بغداد به سبب این که گروهى زیاد از بلاد در آنجا گرد آمده بودند بترسیدند و آب بندها محکم ساختند و همچنین مواضعى را که بیم انفجار و غرق در آنها مى‌رفت مستحکم نمودند.» (ابن اثیر، ۲۳/۲۳۶)؛ «در شهور سنۀ إثنین و ثمانین و خمسمائه کواکب  هفت گانه را در برج میزان اجتماع افتاد، و مدّت ها بود تا در افواه افتاده بود و منجّمان در کتب احکام آورده که درین زمان طوفان باد باشد و مقدار سه گز و در بعضى اقاویل ده گز و بیست گز از روى زمین برگیرد، و کوه هاى عظیم بردارد و از آدمى و دیگر حیوانات چیزى بنماند، و قیامت که در قرآن مجید و اخبار و آثار آمده است موسم آن این ایّام خواهد بود، و این وهم بر خواطر مستولى شد و رعبى عظیم در ضمایر بنشست. و یکى از معارف خراسان خبرى روایت کرد، و العهده علیه فیما رواه  که از پیغامبر صلوات اللّه علیه پرسیدند که: متى القیامه؟ پیامبر صلوات اللّه علیه گفت: القیامه، و چند بار مراجعت کردند و همین جواب داد، و زیرکان درین لفظ تأمّل کردند و به حساب جمل باز انداختند و از حروف این کلمه پانصد و هشتاد [و] دو عدد حاصل شد و این اعداد موافق احکام اهل نجوم و عدد سال هاى هجرى آمد، و خیال ها بدین سبب مستحکم تر گشت، و بسیار کس از اهل تمییز و اصحاب نعمت و ثروت اندیشه بر آن گماشتند که در غارها مسکن و مأوى گیرند و بعضى آون هاى محکم ساختند و در مسارب و مداخل زمین جاى هاى حصین ترتیب دادند». (عُتبی، ۴۱۹-۴۲۰)؛ برای محبوبیت آثار و ماجراهای ابومعشر در دوره صفویه (نک: این رساله کم نظیر خطی دوران صفویه که به زبان فارسی است و هم اکنون ذیل مجموعه ای در کتابخانه ملک نگه داری می شود: احکام قرانات ابومعشر بلخی، مؤسسه کتابخانه و موزۀ ملی ملک، نسخه خطی ش ۵/۳۳۹۵؛ هم‌چنین نک: شاردن، ۳/۹۳۰، ۱۰۳۱-۱۰۳۲؛ وینتر، ۲۸۵. برای نمونه ای از ارجاعات به زیج ابومعشر یا دیگر محاسبات فلکی وی از سوی مورخان دوره میانه نک: مستوفی، ۱۳۱ در تعیین زایچه پیامبر اکرم (ص)).

[۱۳]. همایی، مقدمه بر التفهیم، «کا» و «کب».

[۱۴]. در ستاره شناسی قدیم ستارگان نسبت به خورشید یا عِلوی (زبرین) بودند یا سِفلی (زیرین): «علوی زحل و مشتری و مریخ اند. و سفلی زهره و عطارد و ماه… و بباید دانستن که این زبر و زیر به قیاس آفتاب است.» (ابوریحان بیرونی، ۷۹).  

[۱۵]. ملا مظفر گنابادی، گ ۴ ر.

[۱۶]. احکام نجوم اگرچه بخش مهمی از «علم» نجوم در دورۀ میانه به شمار می رفت، اما مورد قبول برخی از مهم‌ترین چهره های این علم نبود؛ برای مثال می توان به بیرونی اشاره کرد که در ابتدای باب پنجم از التفهیم که به احکام نجوم اختصاص داده است می‌نویسد: «چون بدین  جای رسیدیم و اشارت کردیم که به علم عدد و هندسه رود… وقت آمد که نیز سخنانی که میان منجمان رود اندر احکام نجوم بجای آریم که قصد پُرسنده این بود. و نزدیکِ بیشترین مردمان، احکام نجوم ثمرۀ علم های ریاضی است. هر چند که اعتقاد ما اندرین ثمره و اندرین صناعت مانندۀ اعتقاد کمترین مردمان است.» (ابوریحان بیرونی، ۳۱۶). سه نکته در سخن بیرونی قابل تأمل است: عدم تمایل وی به پرداختن به احکام نجوم و این‌که آن را به قصد و خواستِ حامیِ اثر منتسب کرده است؛ دوم آن که احکام نجوم را در چارچوب گفتمان «علمی» زمانۀ خویش ارزیابی کرده و سوم آن که به‌رغم این برداشتِ علمی از احکام، حساب خود را از بیشینه عالِمان نجوم در این زمینه جدا کرده است. 

[۱۷]. آن چه در اینجا درباره محاسبات قرانات آمده چکیده ای است از توضیحات استاد همایی (نک: همایی، مقدمه بر التفهیم، پاورقی «کج»، «کد» و «که»).

[۱۸]. برای تفصیل وظایف منجم باشی در دربار صفوی نک: میرزا رفیعا، ۲۲۱-۲۲۳؛ هم‌چنین نک: میرزا سمیعا، تذکره الملوک.  

[۱۹]. اسکندربیک ترکمان، ۱/۲۸۷. قابل تأمل است که به رغم این تمهیدات کیهانی، کودتای عباس میرزا بر ضد پدر ناکام ماند.

[۲۰]. همو، ۲/۵۸۶. دربارۀ تربیع و مقابله نک: مصفی، ذیل «تربیع» و «مقابله».

[۲۱]. جنابدی، ۸۴۰.

[۲۲]. اسکندربیک ترکمان، ۳/۱۰۳۸؛ برای نمونه ای دیگر از دخالت منجمان در تعیین ساعت مناسب برای جنگ نک: جنابدی، ۸۶۹؛ برای آگاهی از اسامی منجمان شاخص دوران شاه عباس اول و شاه صفی نک: واله قزوینی اصفهانی، ۳۳۸-۳۳۹. 

[۲۳]. ذوذُوابه: دنباله دار. ذوذنب: گیسوور. ستارۀ گیسودار، قدما او را از ثوانی نجوم شمرده و می گفتند بخاری است متصاعد از زمین که چون به کرۀ نار رسد بسوزد. یک سوی آن غلیظ و دیگر سوی تنک یعنی رقیق بود و سوی رقیق را «ذُوابه» و سوی غلیظ را «ذَنَب» می نامیدند. و صاحب غیاث گوید: ستاره ای است منحوس که به شکل جاروب گاهگاهی برمی آید. مگر تحقیق این است که اگر به وقت طلوع شعاع او به  طرف مغرب باشد، ذوذُوابه خواندنش مستحسن، بل انسب است و اگر شعاع آن به هنگام طلوعش به سوی مشرق باشد ذوذنابه گفتنش اولی است. و در نسخه میرزاابراهیم آمده است آب آتشی است درازدنباله نحوست دارد و به قول منجمان فارسی دوازده نوع است؛ خاصیت بعضی مقاتله و خاصیت بعضی افتادن زلازل و خاصیت بعضی قحط و هم چنین هر کدام بر اثری ناشایست است و نزد منجمان هند هشتاد نوع است همه بداثر (دهخدا، ذیل «ذوذُوابه»)؛ در لغت‌نامه دهخدا مدخل «ذوذُنابه» نیامده (ویراستار مجله). 

[۲۴]. برای تفصیل این گزارش نک: اسکندربیک ترکمان، ۳/۹۴۶-۹۴۷. 

[۲۵]. رضازاده ملک ضبط «زایجه» را صحیح می داند و آن را صورت دگرگون شده «زیج» به معنای جدول نجومی دانسته است؛ برای تفصیل آن نک: رضازاده ملک، پیش گفتار بر تنکلوشا، سی. در هنگام نگارش این جُستار، رسول جعفریان نوشتاری درباره زایچه منتشر کرد با این عنوان: «زایچه نامه نویسی و طالع بینی در تاریخ ما».

[۲۶]. خورشاه بن قباد الحسینی، ۶۳-۶۴؛ برای نمونه های دیگرِ انتساب کرامت از خلال اطلاعات زایچه نک: اسکندربیک ترکمان، ۱/۱۲۸ در باب تولد شاه عباس اول؛ امینی هروی، ۴۹ در باب تولد شاه اسماعیل اول. 

[۲۷]. وحید قزوینی، ۱۶.

[۲۸]. اسکندربیک ترکمان، ۲/۷۳۹.

[۲۹]. همانجا.

[۳۰]. در متن به اشتباه «علوین» آمده است.

[۳۱]. در متن به همین صورت آمده است. در نگاه اول دو شخص مختلف به نظر می رسند، اما همان طور که از فعل مفرد بر می آید و نیز بر اساس اطلاعات ما، منظورِ منشی «محیی الدین بن بدرالدین اناری پیازی» یا به احتمال قریب به یقین «بیازی» منتسب به بیاض کرمان که گاه در رسم الخط قدیم «بیاز» نگاشته می شد. (آگاهی از این نکته اخیر را مرهون دوست گران قدرم، سیدسعید میرمحمدصادق هستم)؛ منجّمِ مشهور اوایل دوره صفویه و معاصر با شاه اسماعیل اول (نک: اناری، گ ۲ پ). اناری خود می گوید: نگارش این رساله را به درخواست «اکابر زمان» و «افاضل دوران» و شخص شاه اسماعیل و  به دلیل تغییرات سیاسی نگاشته است: «زمانه در غایت اضطراب افتاده و دولت قدیمی به آخِر و نوبت ظهور دولتِ ولایت پناه، سلطانِ سلیمان مکان، تاج بخشِ گیتی ستان، هادمِ بنیان جور و طغیان، پناهِ ممالک ایران و توران، ناصب لوای امن و امان، باسطِ بساط عدل و احسان، رافع دعایم ابهت و جهانداری، عنوانِ صحیفه دادگستری، فهرست جریده رعیت پروری، کهف الملوک و السلاطین، قهرمانِ الماء و الطین، ظل الله فی الارضین، آیه الله فی العالمین، قاتل الاعداء و المعاندین، وارث اولاد سید المرسلین، ابی المظفر شاه اسماعیل صفوی، بهادرخان خلد الله تعالی ظلال سلطنته و سیادته و افاض علی العالمین عدله و احسانه الی یوم الدین المبین رسیده به موجبی که سابقاً حُکماء نامدار و فضلاء ذوی المقدار قراناتِ این دو کوکب [زحل و مشتری] استخراج کرده اند…در تحت بیان درآور، گفتم از شرایط ادب و عقل و قانونِ اهل فضل بدیع بعیدی نماید در خدمت سلیمانِ سخن از منطق الطیر گفتن و در مجلس اکابر و افاضل شروع در مسایل حکمت کردن، اما بفرموده و اشارت عالیۀ آن حضرت شروع در امر مذکور نمود و از باری تعالی توفیق اتمام آن رفت.» (گ ۲ پ- گ ۳ ر)؛ این مقدمه به روشنی گویای هم‌عصرى اناری و شاه اسماعیل اول صفوی است، ضمن آن که اناری چند برگ بعد در توضیح قِرانات صراحتا به تاریخ اول محرم ۹۳۰ﻫ به عنوان تاریخِ نگارش رساله اشاره می کند (نک: گ ۴ پ). نسخۀ دیگری از این رساله در کتابخانۀ مجلس ذیل عنوان «جامع القرانات اناری» و شماره ۲/۶۲۰۸ نگه داری می شود. در مقام مقایسه، نسخه ملک پاکیزه تر و مُجدول است. هم‌چنین از مقدمه اناری که به آن اشارت شد در نسخه مجلس سراغی نمی توان گرفت (نک: ملا مظفر گنابادی، گ ۲ ر).             

[۳۲]. جمع ماهر؛ نک. دهخدا، ذیل واژه.

[۳۳]. «قمر سیر» باید درست باشد. این اشتباه را باید به حساب فساد ضبط گذاشت. برای نمونه هایی دیگر از این اصطلاح که به اشتباه «قمر مسیر» آورده شده و اتفاقاً در چارچوب بلاغتِ تنجیمی قابل تفسیر است و به آن خواهیم پرداخت (نک: اسکندربیک ترکمان، ۲/۶۱۹، ۶۶۴ و ۶۹۵)، «قمر مسیر» در همه زمینه های به کار گرفته شده به ویژه در مقاله یاد شده، کنایتی از سرعت زیاد بوده است. خود منشی حتی در جایی به فلسفه ساخت این استعاره اشاره می کند: «بدین عزیمت صواب نما اللّه ویردى خان را با فوجى از عساکر فیروزى مآثر، روانه آن صوب فرمودند. افواج قاهره پذیراى فرمان گشته، سرعتِ سیر از قمر استعاره نموده روى به مقصد آوردند و آن مسافت بعیده را در سه روز به ایلغار طى نموده چون به ولایت ارجیش رسیدند.» (2/664). در میان کواکب، ماه سریع تر از همه، گردش فلکی اش را به پایان می برد بر طبق محاسبات بیرونی: «بیست و هفت روز و سیزده ساعت و هژده دقیقه»، (التفهیم،  132)، و از این جهت بوده است که استعاره سرعت را از او وام می ستاندند (برای یک محاسبه دیگر از گردش ماه نک: قمی، ۱۰؛ شهمردان ابن ابی الخیر رازی، ۱۰۱).

[۳۴]. نکته قابل تأمل آن است که ما در پیامدهای قران به صورت عام و قران علویین به طور خاص با گونه ای کلی گویی از سوی منجمان روبرو هستیم؛ برای مثال گنابادی در باب پیامدهای قران مشتری و زحل در مثلثه آتشی اگرچه در مقدمه به ظهور پادشاهی عادل اشاره کرده است که در جای خود از مضمونِ مقالتِ مُنشی پشتیبانی می کند، اما در تخصیصِ بحث در قِران علویین در برج قوس که مورد توجه منشی است و همانا قران ۱۰۱۲ﻫ در آن رخ می دهد، نه تنها به پیامدی مثبت اشاره نمی کند بلکه این قطعه مؤید بروز برخی حوادث ناگوار است (نک: ملا مظفر گنابادی، گ ۴ پ و گ ۵ ر). گنابادی در جای دیگری از تنبیهات البته در بحث از قراناتِ شش کوکب به طور مشخص به سال ۱۰۱۲۲ق اشاره کرده است، اما باز هم اشارات او کلی است (گ ۴۸ پ و گ ۴۹۹ ر).  

[۳۵]. ملا مظفر گنابادی، گ ۱۰ پ.

[۳۶]. اختلاف در محاسبات محتمل تر است؛ برای نمونه می توان به مبنای محاسبات قران شناختی اشاره کرد. اناری به روشنی مبنای محاسبات را زیجِ الغ بیگی و زایچۀ سال قران اعلام کرده است (اناری، گ ۸ ر و گ ۸ پ). 

[۳۷]. جلال الدین محمد بن عبداللّه منجم یزدی معروف به «ملا جلال» در ابتدای دوران حرفه ای خویش در خدمت خان احمد گیلانی بود و کتاب تنجیمی خویش را با نام تحفۀ خانی به گیلانی تقدیم کرده است. برای کسب آگاهی بیشتر درباره ملا جلال و اثر تنجیمی وی نک. دانشنامۀ جهان اسلام، ذیل «تاریخ عباسی» و ملا جلال الدین محمد معروف به جلال رمال یزدی، تحفۀ خانی.

[۳۸]. ملا مظفر گنابادی، گ ۲ ر.

[۳۹]. این سخن به معنای غیررسمی بودنِ وقایع نگاریِ نقاوهالآثار نیست؛ اما نباید از یاد برد که رویکردِ تاریخ نگارانه افوشته ای در ثبت وقایع  اجتماعی و طبیعی با رویکرد بسیار رسمی و سیاسیِ منشی متفاوت است. هم‌چنین جایگاه منشی به عنوان مورخ رسمی دربار عباسی در اتخاذ این شیوه تاریخ نگارانه قابل تأمل است.

[۴۰]. «زحل و مریخ نحس اند علی کل حال، زحل نحس بزرگ و مریخ نحس کوچک» (ابوریحان بیرونی، ۳۵۶).

[۴۱]. افوشته ای نطنزی، ۴۵۵.

[۴۲]. همو، ۴۵۶.

[۴۳]. همو، ۵۰۵ و ۵۰۷؛ در خود متن نقاوهالآثار هم جا به جاییِ زمانی را درباره وقایع سال ۱۰۰۱ و ۱۰۰۲ﻫ می بینیم.

[۴۴]. عدمِ یادکردِ ملا مظفر گنابادی از این قِران مهم و نیز وقایع مربوط به نقطویه در تنبیهات، بسیار عجیب می نماید، چرا که هم بحث قران یک پدیده نجومی است و اشارت صریح به آن در اثری هم‌چون تنبیهات مورد انتظار است و دیگر آن که وقایع مربوط به نقطویه در زمینه و در پیوند با ایده های تنجیمی و کیهانی است که رخ می دهند و با وجود آن که تنبیهات اثری از سنخ کتب تاریخى نیست، اما توقع این بود که نویسنده از حیث ستاره شناسی به این ماجرا اشاره می کرد، هم‌چنان که مثلاً به مرگ شیخ بهایی به دلیل «راجع» شدن مریخ به برج عقرب در ۱۰۳۰۰ﻫ پرداخته است (گ ۲۸۶ پ). شاید این فراموشی تعمدی را بتوان به حسابِ نقشِ حاشیه ای گنابادی هنگام رخداد این واقعه گذاشت. 

[۴۵]. اسکندربیک ترکمان، ۲/۶۶۸.

مراجع

کتابشناسی

ابن اثیر، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران، علمی، ۱۳۷۱ش.

ابوالحسن قزوینی، فواید الصفویه، تصحیح مریم میراحمدی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۷ش.

ابوریحان بیرونی، التفهیم لأوائل صناعه التنجیم، با تصحیح و مقدمه و شرح و حواشی جلال همایی، تهران، مجلس، ۱۳۱۶-۱۳۱۸ش.

ابومعشر بلخی، احکام قرانات ابومعشر بلخی، مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک، نسخه خطی ش ۵/۳۳۹۵.

احمدی، بابک، رساله تاریخ، تهران، مرکز، ۱۳۸۷ش.

اسکندربیک ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر و کتاب فروشی تأیید اصفهان، ۱۳۳۴ش.

افوشته ای نطنزی، محمود بن هدایت الله، نقاوه الآثار فی ذکر الاخیار، به اهتمام احسان اشراقی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰ش.

امینی هروی، امیر صدرالدین ابراهیم، فتوحات شاهی، تصحیح محمدرضا نصیری، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۳ش.

اناری، محیی الدین بن بدرالدین،  احکام قرانات محیی الدین انار بیازی، مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک، نسخه خطی ش ۳۰۶۸.

بوداق منشی قزوینی، جواهرالاخبار، تصحیح محسن بهرام نژاد، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۷ش.

تقی زاده، سید حسن، بیست مقاله فارسی، ترجمه احمد آرام و کاووس جهانداری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶ش.

تقی زاده، سید حسن، مقالات تقی زاده (گاه شماری در ایران قدیم)، جلد دهم، زیر نظر ایرج افشار، تهران، شکوفان، ۱۳۵۷ش.

تنکلوشا، با مقدمه و تصحیح رحیم رضازاده ملک، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۴ش.

جعفریان، رسول، ۱۳۹۳، «زایچه نامه نویسی و طالع بینی در تاریخ ما (گزارشی از چند زایچه نامه از خاندان مهدی قلی خان قمی)»، وبلاگِ سایت خبرآنلاین:

http://khabaronline.ir/detail/364349/weblog/jafarian

جنابدی، میرزا بیگ، روضهالصفویه، تصحیح غلام رضا طباطبایی مجد، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۷۸ش.

خلیلی، نسیم، گفتمان نجات بخشی در ایران عصر صفوی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۹۲.

خورشاه بن قباد الحسینی، تاریخ ایلچی نظام شاه، تصحیح محمدرضا نصیری و کوئیجی هانه دا، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۹ش.

رابرتز، جفری، تاریخ و روایت، ترجمه جلال فرزانه دهکردی، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، ۱۳۸۹ش.

رستم الحکما، محمد هاشم آصف، رستم التواریخ، تصحیح میترا مهرآبادی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۲ش.

روزبهانِ خُنجی، فضل الله، تاریخ عالم آرای امینی، تصحیح محمداکبر عشیق، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۲ش.

شاردن، ژان، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، توس، ۱۳۷۴ش.

شهمردان ابن ابی الخیر رازی، روضهالمنجمین، تصحیح و تحقیق جلیل اخوان زنجانی، تهران، میراث مکتوب و کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ۱۳۸۲ش.

عتبی، ابی نصر محمد بن عبدالجبار عتبی، تاریخ یمینی، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، تصحیح جعفر شعار، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴ش.

قاضی احمد بن شرف الدین الحسین الحسینی القمی، خلاصهالتواریخ، تصحیح احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۳ش.

قمی، ابونصر حسن بن علی، المدخل الی احکام النجوم، مقدمه، تصحیح و تحقیق جلیل اخوان زنجانی، تهران، میراث مکتوب و علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ش.

کندی، ادوارد استوارت، پژوهشی در زیج های دوره اسلامی، ترجمه محمد باقری، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴ش.

لاکهارت، لارنس، انقراض سلسله صفویه، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳ش.

مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، تصحیح عبدالحسین نوائی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.

مصفی، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۶ش.

ملا جلال الدین محمد، تحفه خانی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، نسخه خطی ش ف۳۰۱۷/۳.

ملا مظفر گنابادی، تنبیهات المنجّمین، مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک، نسخه خطی ش ۳۱۰۷.

میرزا رفیعا، دستورالملوک، به کوشش و تصحیح محمداسماعیل مارچینکوفسکی، ترجمه علی کردآبادی، با مقدمه منصور صفت گُل، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۸۵ش.

میرزا سمیعا، تذکرهالملوک (با تعلیقات مینورسکی)، به کوشش محمد دبیرسیاقی، ترجمه مسعود رجب نیا، با حواشی و فهارس و مقدمه و امعان نظر محمد دبیرسیاقی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۸۸ش.  

میرمحمدصادق، سیدسعید، «تاریخ عباسی»، دانشنامه جهان اسلام.

نلینو، کرلو الفونسو، تاریخ نجوم اسلامی، ترجمه احمد آرام، تهران، بهمن، ۱۳۴۹ش.

واله قزوینی، محمدیوسف، ایران در زمان شاه صفوی و شاه عباس دوم، تصحیح محمدرضا نصیری، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۲.

واله قزوینی، محمدیوسف، خُلدِ برین، تصحیح میرهاشم محدث، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۷۲ش.

وان در واردن، ب. ل. و کندی، ا. س.، «سال عالَم پارسیان»، فرهنگ، ش ۲۰ و ۲۱، صص ۱۵۷-۱۸۸، ۱۳۷۶ش.

وحید قزوینی، محمدطاهر، تاریخ جهان آرای عباسی، تصحیح سیدسعید میرمحمدصادق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۳ش.

وینتر، هـ. ج. ج.، وینتر، «علوم ایران در روزگار صفویان»،تاریخ ایران دوره صفویان، پژوهش دانشگاه کمبریج، ترجمه یعقوب آژند، تهران، جامی، ۱۳۸۰۰ش.

Kennedy, E. S., Studies in the Islamic Exact Sciences, Beirut, American University of Beirut, 1983.

Kennedy, E. S., Astronomy and Astrology in the Medieval Islamic World, London, Ashgate, 1998.

Pingree, David, The Thousands of Abu Maashar, London, The Warburg Institute, 1968. 

Roberts, Geoffrey (ed.), The History and Narrative Reader, London, Routledge, 2001.

Yamamoto, Keiji and Burnett, Charles, Abu Maashar on Historical Astrology, Leiden, Brill, 2000.

نویسنده:

بهزاد کریمى: استادیار دانشگاه آیت الله حائری میبد، گروه ایران شناسی، میبد، ایران

دو فصلنامه تاریخ و تمدن اسلامی شماره ۲۲

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − یک =