فهیمه سادات قیصری، شاعر طبسی شعری را در وصف طبس سروده است.
ﺷﻬﺮ ﻣﻦ ﮔﺮﭼﻪ ﮐﻪ در داﻣﻦ ﺧﺎر و ﮔﻮﻧﯽ
ﺧﺮﻣﻨﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ از ﻧﺴﺘﺮن و ﯾﺎﺳﻤﻨﯽ
ﮔﻮﺷﻪ ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪی اﯾﺮان ﭼﻮ ﺑﻬﺸﺖ اﺳﺖ وﻟﯽ
ﺑﺎز ای ﺧﺎک ﮔﺮاﻣﯽ ﺗﻮ ﻧﮕﯿﻦ وﻃﻨﯽ
ﺗﻦ ﺳﻮزان ﺗﻮ را و ﺳﻮﺳﻪ ﺑﺎران ﻧﯿﺴﺖ
ﻗﺎﻧﻊ از ﺳﻔﺮهی ﻧﺎن و ﻧﻤﮏ ﺧﻮﯾﺸﺘﻨﯽ
نخلها ﭘﺮﭼﻢ آزادﮔﯽ و ﺻﺒﺮ و ﺗﻮاﻧﺪ
ﻣﺮگ را زﻟﺰﻟﻪ در زﻟﺰﻟﻪ در ﻫﻢ ﺷﮑﻨﯽ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﻌﺠﺰهای ﺟﺴﺖ ﺑﮕﻮ ﺗﺎ ﺑﯿﻨﺪ
روﯾﺶ ﺳﺒﺰ ﺗﻮ از ﻣﺮده ﮐﻮﯾﺮ ﮐﻬﻨﯽ
ﮔﻪ ﺑﻪ ﻃﻮف ﺣﺮﻣﺖ ﺧﺎﻧﻪ دﻫﯽ ﻣﻬﻤﺎن را
ﮔﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﻓﺎن ﺷﻨﺖ ﻣﺸﺖ ﺷﻮی ﺑﺮ دﻫﻨﯽ
ﻃﺒﺲ ﺳﺒﺰ ﻣﻦ ای اﯾﻨﻪی ﺑﺎغ ﺑﻬﺸﺖ
ای ﮐﻪ در داﻣﻦ ﺻﺤﺮا ﭼﻮ ﻏﺰال ﺧﺘﻨﯽ
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﭘﺮ ﺑﺰﻧﻢ ﻣﺮغ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺗﻮام
ﻧﺮود ﻣﻬﺮ ﺗﻮ از دل ﮐﻪ ﭼﻮ ﺟﺎن در ﺑﺪﻧﯽ
ﻣﺮگ در ﺳﺎﯾﻪ ﻧﺎرﻧﺞ و ﺗﺮﻧﺠﺖ زﯾﺒﺎﺳﺖ
ﮐﻪ ﻣﻘﺪس ﺗﺮ از اﯾﻦ ﺧﺎک ﭼﻪ ﮔﻮر و ﮐﻔﻨﯽ
شاعر : فهیمه سادات قیصری
این شعر زیبا یه بیت دیگه هم داره که خوب بود میاوردین و ترمیم میکردین چون باید یه شعر همه ابیاتش باشه اگه ممکنه خانم قیصری بگذارن هرجا که منتشر شده بدون این بیته امان از این وایبری ها
تاجایی که خبردارم میرزا علی منشی باشی *زاده واهل تربت حیدیه بوده!!!!!!!!!!!!!!
به نام خدا
سرکار گلاب
عرض بشود میدانم که منشی باشی متولد تربت حیدریه بوده اند.ولی اگر به این جملات از زندگی نامه مشارالیه در دانشنامه طبس توجه فرمایید (…و پس از مراجعت پدر به طبس…)متوجه می شوید که پدرایشان هم طیسی بوده اند.
” محمد علی از سن پنج سالگی به مکتب می رود ، مدتی در تربت حیدریه و پس از مراجعت پدر به طبس ، در مکتب حاج میرزا عرب و سپس در مکتب ملا محمد حسین واقع در حسینیه خان تلمذ می کند آن گونه که خود بیان می کند چندان دل به درس نمی داد ولی علاقه خاصی به خط داشت .”
بخشی ازخانواده های رشیدی و حسین زاده (اهل دیهشک ) از نسل منشی باشی می باشند.
به نام خدا .به نظر من هم شعر زیبا و دلنشینی است . شاه بیت آن هم این است :
ﻃﺒﺲ ﺳﺒﺰ ﻣﻦ ای آﯾﻨﻪی ﺑﺎغ ﺑﻬﺸﺖ
ای ﮐﻪ در داﻣﻦ ﺻﺤﺮا ﭼﻮ ﻏﺰال ﺧﺘﻨﯽ
شاعر نامدار طبسی ، میرزا علی منشی باشی در وصف باغ گلشن ، چنین سروده است :
جنت عدن است باغ و آبش اندر جوی و جدول
شیوه ی جنات تجری تحتهاالانهار دارد
که هر دو بیت در تشبیه ، راه مشابهی را پیموده اند . در عین حال من متوجه معنی بیت چهارم نشدم( مخصوصاً مصرع دوم)
نخلها ﭘﺮﭼﻢ آزادﮔﯽ و ﺻﺒﺮ و ﺗﻮاﻧﺪ
ﻣﺮگ را زﻟﺰﻟﻪ در زﻟﺰﻟﻪ در ﻫﻢ ﺷﮑﻨﯽ
ضمناً در یک شعر با طراوت ، استفاده از کلمه ” مرگ ” آنهم مکرر، در نگاه من ، خوشایند نیست.لذا بیت آخر را اصولاً دوست نمی دارم . اگر من به جای شاعر بودم و اصرار بربیان مفهوم اشاره شده در بیت آخررا داشتم .با اشاره یا کنایه ای آن را بیان می نمودم . مثلاً به جای ” مرگ در…” ، ” کوچ از …” را بکار می بردم. اینگونه:
کوچ از ﺳﺎﯾﻪ ﻧﺎرﻧﺞ و ﺗﺮﻧﺠﺖ زﯾﺒﺎﺳﺖ
ﮐﻪ ﻣﻘﺪس ﺗﺮ از اﯾﻦ ﺧﺎک ﭼﻪ ﮔﻮر و ﮐﻔﻨﯽ.
سلام و عرض ادب
1_ مرگ را زلزله در زلرله در هم شکنی به معنای ایستادگی و صبر مردم ما بر مصیبت تلخ زلزله بود و از نو ساختن ویرانه شهر به نحوی که دیگر زلزله ای شکستش نداد نخلها هم نشان این صبر و سرسختی در مصیبتند و نماد شهر ما
2_مرگ در بیت ۴ و یکبار در بیت ۹ آمده استدر نتیجه تکرار نیست
همچنین در صنعت مراعات نظیر مرگ با گور و کفن بیشتر سازگار است تا با کوچ
و در نهایت مرگ در بیت چهارم به خاطرصبر بر زلزله مرگبار بود و در آخر یک آرزوی عاشقانه است هردوجا معنای غم انگیزی نمی دهد
با سپاس بیکران
سراینده
به نام خدا
سرکار خانم،
من نه شاعرم و نه منتقد ادبی .فقط نظرم را گفتم . ببخشید
از دیدگاه من شعر خیلی دلنشینی بود؛
این شاه بیت هم بسیار هنرمندانه سروده شده:
ﮔﻪ ﺑﻪ ﻃﻮف ﺣﺮﻣﺖ ﺧﺎﻧﻪ دﻫﯽ ﻣﻬﻤﺎن را
ﮔﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﻓﺎن ﺷﻨﺖ ﻣﺸﺖ ﺷﻮی ﺑﺮ دﻫﻨﯽ